دعوت حق در اين عصر دانش ناچار شده كه براى اثبات حقانيت خود ، مردم را به اعصار اساطير احاله كرده و قصهء نار نمرود و ثعبان موساى چهار ، پنج هزار سال پيش را كه از دسترس هر مكتشفى دور است ، به ميان آورد ؟ « 1 » علامه در پاسخ با گفتن اين كه « فرضيههاى علمى امروز حوالههاى دور و درازتر از اينها دارند » ، پاسخى نقضى مىدهد و سپس اضافه مىكند :
. . . ما نيز نمونهء بارز و مصداق زنده و پايندهاى مانند قرآن شريف از معجزهء مورد بحث در دست داريم كه چهارده قرن است با صداى رسا همهء جهانيان را دعوت به معارضه مىكند و تا كنون كسى نتوانسته با آن در مقام معارضه درآيد و بعد از اين نيز هرگز نخواهد توانست . [ آنگاه به مورد ديگرى اشاره كرده ، مىگويد : ] گذشته از اين ، شارع اسلام خرق عادت عمومى ديگرى به دست هر فرد مسلمان با ايمان سپرده كه در حقيقت ، معجزهء هميشگى پيشواى دين و كرامت وى است . و آن مسئلهء « مباهله » است . . . اين دانشمندان هر وقت خواستند مىتوانند با فردى از افراد با ايمان مسلمان مباهله كرده ، حقانيت اين آيين پاك و دعاوى آن را آزموده و ثبوت و هويت معجزه را از نزديك به رأى العين مشاهده نمايند ( اين گوى و اين ميدان ) . « 2 »
اين پرسش و پاسخ ، از ميان خوارق عادات ، تنها ناظر به مسئلهء معجزه و بيّنهء صدق رسالت و اثبات كارآيى دعا است و توضيحى دربارهء ساير خوارق عادات نمىدهد .
برخى از مفسران براى پاسخگويى به اين مسئله ، رشد عقلى بشر را در دوران اخير مطرح كردهاند ، در حالى كه اين فرضى است بىدليل كه نه علم ، به آن اذعان دارد و نه دين . اگر در علم سخن از رشد عقلى به ميان مىآيد ، مقياس زمان در اين تحول ، ميليونها سال است نه چندين هزار سال . و اگر با معيار دين هم عملكرد بشر را ارزيابى كنيم ، نشانهاى از تغيير رفتار دينى بشر امروز ، در مقايسه با بشر ديروز نمىبينيم كه بتوانيم آن را حكايتگر رشد عقلى آنان فرض كنيم . پس اگر بشر دستخوش تغيير نشده ، بايد دگرگونى را در سنت الهى دانست . « 3 »
هامش
( 1 ) . ترجمهء تفسير الميزان ، ج 1 ، ص 292 و 293 .
( 2 ) . همان ، ص 293 .
( 3 ) . علامه اين امر را نيز نمىپذيرند . ر . ك : ص 363 - 368 همين تحقيق .