محالى باشد . . . . « 1 »
اما بايد گفت كه آن معجزهاى كه ايشان به بحث دربارهء آن پرداختند ، تنها بر معجزات پيامبران به عنوان آيات صدق نبوتشان ، قابل اطلاق بود . در آن بحث ، از جايگاه پديدهها در نظام علّى سخن به ميان آمد ؛ چرا كه آنها به دست انبيا و بدون انتساب به علل عادى به وقوع پيوسته بودند و از اين كه در وقوع معجزه ، نفس نبى نيز دخالت دارد ، بحث شد :
. . . در وجود شريف پيغمبران مبدأ تأثيرى براى معجزات هست كه ظهور آثارش منوط به اذن و اجازه خدا است . . . سحر هم مانند معجزه ، داراى يك مبدأ نفسانى در وجود ساحر است . چه معجزه باشد و چه سحر . . . و چه ساير امورى كه بر اثر رياضتها قدرت بر آن حاصل مىشود ، همگى مربوط به يك مبدأ نفسانى است كه اثر آن منوط به اذن خدا است ، منتها مبادى موجود در نفوس انبيا بر همه غالب و پيروز است . . . . « 2 »
و نيز از لزوم معجزه سخن به ميان آمد :
ادعاى نبوت پيغمبران ، به شهادت قرآن ، عموما از طريق وحى و گفتگوى بلا واسطه يا به واسطهء فرشته با خداوند عالم بوده است . مسلما اين موضوعى است كه نه حس ، آن را درك مىكند و نه به تجربه و آزمايش مىتوان آن را اثبات كرد .
بنا بر اين از دو جهت مورد اشكال واقع مىشود : يكى از جهت نبودن دليل بر آن ، و ديگر از جهت وجود دليل بر خلاف آن ؛ زيرا چنين چيزى امر خارق العادهاى است و افراد بشر ، مانند آن را خود نمىبينند . لذا اگر مدعى پيغمبرى ، آن چه را در مورد وحى ادعا مىكند راست است ، لابد بايد ارتباطى با عالم ماوراى طبيعت داشته باشد و اين خود يك موضوع خارق العاده است . و چون ميان اين خرق عادت و خرق عادت ديگر ، تفاوتى نيست ، بايد بتواند بدون هيچ مانعى خرق عادت ديگرى نيز بكند . « 3 »
اين ويژگىها كه براى معجزه برشمرده شد ، حتى اگر آنها را به بيّنات صدق نبوت هم اختصاص ندهيم ، تنها و تنها با معجزاتى همخوانى دارد كه به دست انبيا به وقوع پيوسته است . و بنا بر اين ، اين سخن كه « هيچ گونه دليلى بر جواز تأويل آياتى كه ظهور در وقوع
هامش
( 1 ) . همان ، ص 205 و 206 .
( 2 ) . همان ، ص 79 و 80 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 363 .