آيات معجزه است كه دربارهء بنىاسرائيل و غير آنها واقع شده ؛ مانند شكافتن دريا و غرق كردن فرعونيان . . . صاعقه گرفتن بنىاسرائيل و زنده كردنشان پس از مرگ . . . و سايه افكن ساختن ابر بر سر آنها و نازل كردن منّ و سلوى بر ايشان . . .
و بيرون ريختن آب از سنگ . . . و بلند كردن كوه بر سر آنها . . . و منع نمودن عدهاى از آنها . . . و زنده كردن كشتهء بنىاسرائيل به وسيلهء قسمتى از گاو مذبوح و زنده كردن عدهاى ديگر از آنان . . . و زنده نمودن كسى كه از قريهء ويرانى عبور كرد . . .
و زنده كردن مرغ به دست ابراهيم عليه السّلام . . . . « 1 »
علامه در تفسير اين پديدهها كه يكسان متصور شدهاند ، يك شيوه را در پيش مىگيرد ، در حد ظاهر آيات توقف مىكند و هيچگاه به تأويل و تمثيل روى نمىآورد .
و بر كسانى كه به راهى غير از اين رفتهاند ، خرده گرفته ، مىنويسد :
. . . اين كه بعضى از عالم نماها سعى دارند آيات دال بر معجزات را طورى توجيه كنند كه با بحثهاى علوم طبيعى امروز سازگار باشد ، زحمتى بىجا كشيده و مطلب بىاساس را تعقيب مىكنند . « 2 »
و بر تأويل داستان حضرت ابراهيم و چهار پرنده اعتراض كرده ، « 3 » اين گونه تفسير را در داستان عزير ، قياس و خلاف ظاهر ، « 4 » و در داستان بقره ، خلاف سياق مىخواند . « 5 »
علامه بحث از معجزات و خرق عادات را از محدودهء علم خارج مىداند و در هيچ موردى به اشكالى علمى اشاره نمىكند ، اما آنها را غيب هم نمىنامد و از تفكر در آنها نهى نمىكند . عدم تعارض آنها با عقل و فلسفه را مهم شمرده ، به رفع اشكال مىپردازد ؛ از جمله در بحث از مسخ و زنده كردن مردگان . « 6 »
علامه خود ، مبناى خويش در اين مباحث را صريحا بيان مىكند :
سابقا مدلل ساختيم كه معجزه امرى است ممكن و جايز الوقوع و در عين حال نقض قانون عليّت عمومى را هم نمىكند و ثابت كرديم كه هيچ گونه دليلى بر جواز تأويل آياتى كه ظهور در وقوع معجزه دارند ، نداريم مگر اين كه موضوع ، موضوع
هامش
( 1 ) . همان ، ص 205 ؛ نيز ج 8 ، ص 286 ؛ ج 13 ، ص 218 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 73 و 74 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 367 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 362 و 363 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 202 .
( 6 ) . همان ، ص 206 - 209 .