چه خوب باشد ، مانند معجزه و كرامت ، و چه شرارت آميز و بد ، مانند سحر و كهانت ، معلول علل طبيعى هستند . « 1 »
ب - از نظر علامه ، نه تنها قانون عليّت ، از حيث مورد قبل استثناناپذير است ، بلكه از جهت سلسله و طريقهء اين علل نيز استثناناپذير است ؛ بدين معنا كه تنها يك نظم علّى بر طبيعت حاكم است ، نه اين كه پديدهها اغلب از يك طريق ، كه همان نظام عادى باشد و هرگاه هم كه خداوند اراده كند از طريقى ديگر ، به وجود بيايند . اين مبنايى است كه علامه بدان اعتقاد دارد و استدلال بعدى را بدون تصريح به آن ، بر همين مبنا پىريزى كرده است .
ج - آن نظام حقيقى ، اين نظام عادى كه علم ، آن را ارائه مىدهد نيست : 1 - معجزات استثنا هستند . 2 - علم از تبيين برخى امور ناتوان است .
قرآن براى هر حادثهاى كه مستند به خداى عالم است ( و البته همه مستند به خدا هستند ) يك مجرا و طريق اثبات مىكند كه از آن مجرا فيض وجود از طرف خداى عالم به آن مىرسد . « 2 » [ علامه در ادامه مىافزايد : ] ضمنا اين نتيجه را هم بايد گرفت كه علل و اسباب عادى ، اسباب واقعى نيستند ؛ چون در مواردى ( موارد اعجاز ) تخلف مىپذيرند . و لذا بايد قبول كرد كه اسباب واقعى ديگرى در كار است كه همه جا هستند و تخلف ندارند [ ايشان شاهد ديگرى نيز بر اين مدعا مىآورد : ] آزمايشهايى كه در مورد عمل مرتاضان و همچنين سلول حياتى ( كوچكترين جزء موجود زنده ) شده نيز اين مطلب را تأييد مىكند ؛ زيرا علل معمولى ، از تعليل اين دو قسمت تا كنون عاجز ماندهاند . « 3 »
در جاى ديگر در توضيح بيشتر قسمت اخير كلام خود مىآورد :
از اهل رياضت نفس ، امور غريبه و عجيبهاى سر مىزند . . . اين حوادث اگر چه در برابر حوادث بىپايان جهان بسيار كم و ناچيزند ، ولى در جاى خود بسيار زيادند .
داستانها و حكايتهاى قابل اطمينان زيادى در اين باب نقل شده و كتابهاى بسيارى در اين خصوص به رشتهء تأليف درآمده و پيوسته در روزنامهها و مجلهها و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 82 .
( 2 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 76 .
( 3 ) . همان ، ص 79 ؛ نيز ر . ك : همان ، ص 75 و 76 .