مادى را براى پديدههاى طبيعى يا استثناناپذيرى آن را انكار كرد و يا از سوى ديگر مىتوان علم را به دور از حقيقت معرفى كرد . اكنون ببينيم علامه در رفع اين مشكل چه روشى را در پيش مىگيرد . از نظر ايشان :
الف - معجزات نيز همچون همهء پديدههاى مادى ، داراى عللى مادى هستند ، اما آن علل از ما پنهانند . قانون عليّت عمومى استثنا برنمىدارد كه برخى پديدههاى مادى ، به عللى مستقيما غير مادى مستند شوند .
قانون عليّت عمومى هرگز استثنا برنمىدارد و معجزه در رديف ساير حوادث ، از علل و اسباب ماديه برخوردار است . اگر چه علل و اسباب مزبور براى ما مجهول باشد . . . . « 1 »
علامه با اشاره به آيهء
« وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
« 2 » به تبيين مراد آن مىپردازد و مىنويسد :
تا اين جا نتيجه اين شد كه خداوند به هر مطلبى كه ارادهاش تعلق بگيرد راه دارد ، اگر چه راههاى عادى مسدود باشد . [ سپس ادامه مىدهد : ] ولى اين دو احتمال دارد :
يكى اين كه خدا به محض اراده و بدون وساطت هيچ گونه سبب مادى ، آن موضوع را ايجاد مىكند . دوم اين كه از راه علل مادى ، كه از نظر ما پنهان است و فقط خودش مىداند ، به وجود مىآورد . با دقت و تأمل در جملهء سوم آيه ، يعنى
« قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً »
كه در حكم علت براى جملهء سابق است ، معلوم مىشود كه صحيح همان احتمال دوم است ؛ زيرا مفاد اين جمله اين است كه خداوند براى تمام اشيا ( اعم از عادى و خارق العاده ) اندازه و حدود و ارتباطاتى با ساير اشياى مادى قرار داده كه در واقع ، حكم قالب را براى آنها دارد . و بنابراين ، راه وصل به آنها به وسيلهء ايجاد اين شرايط و ارتباطات است ، گو اين كه از نظر ما پنهان باشند . . . .
علامه با استناد به آيات متعددى نتيجه مىگيرد كه :
عموم حوادث مادى ، چه آنهايى كه عادى هستند و چه آنهايى كه خارق العادهاند ، از يك رشته علل مادى قبلى سرچشمه مىگيرند . « 3 » [ و نيز مىنويسد : ] خلاصه اين كه تمام جريانات عالم ، چه عادى باشند و چه خارق العاده ، و خارق العاده هم
هامش
( 1 ) . ترجمهء الميزان ، ج 1 ، ص 294 .
( 2 ) . و خداوند بر امرش چيره است ، ليكن اكثر مردم نمىدانند . سورهء يوسف ، آيهء 21 .
( 3 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 79 .