تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
آنها است . اما در مورد توانايىهاى ويژهء آنان ، علامه در داستان حضرت سليمان اشاره مىكند كه جنيانى كه مسخّر حضرت سليمان بودند ، تنها طايفه‌اى از اين نوع بودند . « 1 » همان‌گونه كه در مورد انسان‌ها و چرندگان نيز همين نظر را دارد . پس خصوصيتى كه به دسته‌اى از آنها تعلق ندارد ، ممكن است در مورد همهء آنها صادق نباشد . علاوه بر آن كه در خصوص اين توانايىهاى ويژه ، علامه به اجراى حركات سريع و اعمال شاق اشاره كرده ، انجام آنها را خارج از توانايى نوع بشر معرفى مىكند . « 2 » اما بايد گفت كه در آن داستان ، خداوند در كنار
« عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ »
به انسانى اشاره مىكند كه
« عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ »
. و اگر آن جن مىتواند خواستهء حضرت سليمان را در مدت زمان « برخاستن » تحقق بخشد ، آن انسان ، همان كار را در مدت زمانى كم‌تر ، در طرفة العينى انجام مىدهد . كارهايى را هم كه در آن داستان به جنيان نسبت داده شده ، مانند ساختن پرستشگاه‌ها ، پيكره‌ها ، جام‌ها و ديگ‌ها كارهايى نيستند كه در نوع خود از عهدهء بشر خارج باشند و به كار بردن كلمهء « عذاب » هم در آيه « 3 » دليل بر اين مطلب نيست . علامه در توصيف جنيان ، تنها به آيات قرآن استناد مىكند ، اما در بحث از جن ، روايتى را نيز مىآورد . رواياتى كه علامه در اين زمينه نقل مىكند بيش‌تر دربارهء واقعه‌اى است كه سورهء احقاف و سورهء جن آن را حكايت كرده‌اند و آن ، شنيدن قرآن توسط گروهى از جنيان است . علامه اين روايات را نقل مىكند و به رغم آن كه اين روايات ، مطالبى افزون بر نقل قرآن از اين واقعه دارند ، بر آنها ( روايات ) صحه گذاشته ، مىگويد : « اين مطلب كه جنيان بيعت كردند كه نماز و روزه و ساير واجبات را به جاى آورند ، مطلبى است كه خداى تعالى آن را تصديق فرموده ، آن جا كه در اوائل همين سوره ( سورهء جن ) سخن آنان را حكايت كرده كه مىگفتند :
« آمَنَّا بِهِ »
و نيز گفتند :
« وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ »
. « 4 » و اما اين كه عبادات جنيان و مخصوصا زكات و جهادشان به چه نحو است ، براى ما مجهول است و عذرخواهى اول آنان نيز خيلى براى ما روشن نيست » . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 16 ، ص 363 . ( 2 ) . همان ، ج 20 ، ص 39 . ( 3 ) . سورهء نساء ، آيهء 14 . ( 4 ) . و همانا ما وقتى كه راهنمايى را شنيديم ، به آن گرويديم . ( 5 ) . الميزان ، ج 20 ، ص 47 .