داستان عزير « 1 » و داستان ذىالقرنين « 2 » مىپرهيزد و به بحث دربارهء مشخصات ناقهء صالح ، « 3 » طوفان نوح و انواع حيواناتى كه با خود همراه كرده بود « 4 » و كيفيت مرگ و علت فرار در داستان آيهء 243 سورهء بقره « 5 » وارد نمىشود . « 6 »
تا آن جا كه اين تحقيق امكان بررسى آن را داشت ، او همواره در بيان داستانها به اين اصل وفادار مىماند تا بدان جا كه به علت اختصار آيهء قرآن و فقدان روايات صحيح السند ، غير اسرائيلى ، از توضيح و درك ماجراى جسد و « صافنات الجياد » ، كه در داستان حضرت سليمان در آيهء 31 سورهء ص « 7 » بدان اشاره شده ، باز مىماند و مىگويد كه نتوانسته تصور درستى از اين حادثه به دست آورد ، به گونهاى كه قلبش به آن آرام گيرد . بنا بر اين نمىتواند هيچ چيزى در تفصيل و توضيح اين آيه بياورد ، جز آن كه اين حادثه ، امتحان و ابتلايى بوده از سوى خداوند براى پيامبرش ، حضرت سليمان . « 8 »
نهايت آن كه سيد قطب در تفسير خود از داستانهاى قرآن به ندرت لجام عقلش را رها مىكند تا به تحليل و تفسير بپردازد ؛ اما همواره در تلاش براى تحليل كلى داستانها و در بيان حكمتهاى آن و وجه ارتباطش با آيات قبل و بعد آن سوره ، از استدلالها و مبانى عقلانى مدد مىگيرد . فعاليت ذهنى و استنباطهاى عقلانى او ، در بحث از شيوهء بيان قرآن در نقل داستانها ، نمودى آشكار دارد . آشنايى سيد با ادبيات و فعاليتهاى او در زمينهء نمايشنامه نويسى موجب شده تا او با نگاه يك اديب و داستانپرداز به قرآن بنگرد ، در ويژگى داستانهاى آن تأمل كند و از اين اطلاعات ادبى ، در تحليل و تفسير اين داستانها بهره ببرد .
هامش
از ترس مرگ از ديار خود خارج شدند ؟ فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 263 .
( 1 ) . فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 299 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2290 ، 2291 و 2292 .
( 3 ) . همان ، ص 1908 .
( 4 ) . همان ، ص 1877 و 1881 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 264 .
( 6 ) . براى مشاهدهء موارد ديگر ، ر . ك : فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 1397 و 2961 ؛ ج 4 ، ص 2391 .
( 7 ) .إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ . . .؛ آنگاه كه اسبان تيز تك شبانگاه بر او عرضه شد . . . .
( 8 ) . فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 3020 .