ه - قرآن مكان ، زمان و شخصيتهاى داستانها را مشخص نمىكند . داستانهاى قرآن در بعد زمان ، مكان و افراد ، از شرق تا غرب ، از آدم تا خاتم ، از بندهاى از بندگان خدا تا پيامبرى از رسولان عظيم الشأن ، گسترش مىيابد ، اما قرآن از كنار همهء خصوصيات محدود كنندهء داستانها ، مانند نامها ، مكانها و تاريخها بىآن كه به آنها بپردازد ، با ابهام مىگذرد . سيد قطب در تبيين اين ويژگى قرآن ، دوباره به اين اصل باز مىگردد كه قرآن كتاب تاريخ نيست . هدف قرآن از نقل داستانها ، خود وقايع و حكمتهاى نهفته در آن است و تا آن جا كه در برآوردن اين هدف لازم باشد به ذكر مشخصات آن مىپردازد .
او در تفسير سورهء قصص اشاره مىكند كه هدف قرآن ، تعريف تاريخى نيست و بر نكتهآموزى داستانهاى قرآن چيزى نمىافزايد . « 1 » و در جاى ديگر مىگويد : ثبت تاريخى ، هدف قرآن نيست ، بلكه مقصود آن درسى است كه از قصه گرفته مىشود . و اين هدف ، در بيشتر موارد ، بىآن كه نيازى به مشخص كردن زمان و مكان آن واقعه باشد ، محقق مىشود . « 2 » از نظر او قصه ، به همان صورتى كه در قرآن آمده ، براى برآوردن مقصود قرآن كافى است و اگر تعيين زمان و مكان و ديگر مشخصات آن ، كوچكترين نقشى در برآوردن اين هدف داشت ، قطعا به آن مىپرداخت . « 3 »
در نتيجه ، سيد قطب از پرداختن به خصوصياتى از داستان كه قرآن ، آن را مشخص ننموده ، به دو دليل پرهيز مىكند و در حد نص باقى مىماند :
اولا ، به دليل آن كه اگر نيازى به آن بود ، خود قرآن آن را بيان مىكرد ( اصل فوق ) . ثانيا ، حتى اگر بخواهيم خود متكفل بيان آن شويم ، امكان آن براى ما وجود ندارد ؛ زيرا نه تاريخ مدون در اين موارد معتبر است و نه تورات ( كه به علت قدمت و الهى بودنش مىتوانست مفيد باشد ) با ويژگىهاى كنونىاش قابل استفاده است .
او از تعيين مكان و زمان و اسامى در داستان فرزندان حضرت آدم ، به رغم شهرت نام قابيل و هابيل براى آنها « 4 » و در داستان قارون ، « 5 » داستان آيهء 243 سورهء بقره ، « 6 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 2677 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2289 .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 2710 و 2961 ؛ ج 1 ، ص 263 ، 264 و 299 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 875 .
( 5 ) . همان ، ج 4 ، ص 2710 .
( 6 ) .أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ؛ آيا نديدى آنان را كه در حالى كه هزاران ( نفر ) بودند ،