به ترتيب داستانها ، از حضرت نوح به حضرت هود و سپس حضرت صالح ، حضرت لوط ، حضرت شعيب ، حضرت موسى و حضرت محمد - صلوات اللّه عليهم اجمعين - اشاره مىكند و توضيح مىدهد كه اگر چه قصههاى قرآن همواره از اين سير تاريخى پيروى نمىكنند ، اما در اين سوره ، اين سير رعايت شده است . سپس مىكوشد تا دليل بياورد كه چرا در اين جا چنين ضرورتى وجود داشته است . « 1 »
در مورد داستانهاى سورهء هود نيز همين نظر را دارد و آنها را به ترتيب تاريخ وقوعشان مىداند و ضرورت اين رعايت ترتيب را هم توضيح مىدهد . « 2 » اما در سورهء شعراء داستانها به ترتيب نيامدهاند . از نظر او در اين جا تنها عبرت گرفتن منظور بوده و ضرورتى بر رعايت ترتيب وجود نداشته ، حال آن كه مثلا در سورهء اعراف ، همين سير تاريخى ، خود ، هدف بوده تا خط سير وراثت زمين و از پى هم آمدن پيامبران ، از زمان حضرت آدم را بنماياند . از اين رو در آن جا داستان بر مبناى سير تاريخى ، از زمان هبوط از بهشت و آغاز حيات بشر آورده مىشود .
اما نكتهء مهمتر اين است كه از نظر سيد قطب ، نه تنها داستانهاى مختلف در يك سوره ، در مواردى ، به غير از ترتيب تاريخىشان آورده شدهاند ، چه بسا صحنه و فصلهاى يك داستان نيز بدون رعايت ترتيب تاريخىشان آورده شده باشند . او در تبيين اختلافى كه در ترتيب حوادث داستان حضرت لوط ، بين نقل سورهء هود از آن ، و نقل سورهء حجر دربارهء آن ، وجود دارد ، بدين سان كه طبق نقل سورهء هود ماهيت ملائكه ، تنها پس از هجوم قوم لوط و نپذيرفتن درخواست او در اين مورد آشكار شد ، حال آن كه بر اساس نقل سورهء حجر ، ماهيت ملائكه از همان لحظهء اول آشكار بود و حكايت قوم او و گرد آمدن آنها در مهمانى حضرت لوط پس از آن آمده است ، توضيح مىدهد كه در سورهء حجر ، داستان به ترتيب وقوعش منظور نيست . هدف در اين جا بيان اين حقيقت است كه وقتى ملائكه فرود مىآيند ، براى عذاب فرود مىآيند و ديگر مهلتى در كار نخواهد بود . « 3 »
اكنون بايد پرسيد كه اگر ما در اين جا به استناد موارد ديگر مىتوانيم دريابيم كه حوادث ، ترتيب زمانى ندارند ، در جاهاى ديگر نيز آيا به شناخت آن راهى داريم ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 1304 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 1870 .
( 3 ) . همان ، ص 2147 .