همان صورت ، تكرار شود ، بلكه از نظر مقدار و شيوهء بيان با يكديگر تفاوت دارند . و اگر در جايى يك فصل از قصهاى تكرار شود ، نكتهء جديدى از آن اراده شده است كه در واقع ، تكرار نيست . قرآن كتاب دعوت ، قانون حكومت و روش زندگى است ، نه كتاب داستان ، سرگرمى و تاريخ . و به تناسب اين دعوت ، قصههايى را كه برگزيده ، به اندازه و طريقهاى كه متناسب با موقعيت و موضوع كلام باشد ، مىآورد . « 1 »
اگر چه اين قول ، وجه ديگرى از سخن قبلى است و مانند نمونههاى آن ، در واقع ، براى اين مورد نيز صادق است ، اما به علت اهميت آن و تصريح خود سيد قطب بر آن به ذكر مستقل آن پرداختيم .
ج - قرآن صحنههايى از يك داستان را در پى هم مىآورد ، اما در واقع بين آنها فاصله است . سيد قطب در تفسير سورهء قصص توضيح مىدهد كه قرآن در بيان يك قصه ، آن را به صحنههاى مختلفى تقسيم مىكند و بين آنها جاهاى خالىيى قرار مىدهد . اين جاهاى خالى را مىتوان با استفادهء هنرى از حركت يك ذهن پر كرد كه در آن صورت ، هيچ اتفاقى از چشم خواننده دور نمىماند . « 2 » و در جاى ديگر مىافزايد كه قرآن صحنههايى را مىآورد و صحنههايى را رها مىكند كه با توجه به سياق مىتوانيم محتواى آن را دريابيم . « 3 » او در توضيح اين شيوهء قرآن ، دليل مىآورد كه قرآن براى پرهيز از تكرار در بيان داستانها و به منظور اختصار بر صحنهها و فصلهايى كه با موضوع سوره و سياق متناسبند ، چنين روشى را در پيش گرفته است . « 4 »
او در سورهها و داستانهاى مختلف به فاصلهاى كه بين صحنهها وجود دارد اشاره مىكند ، به فاصله در بين صحنههاى داستان حضرت سليمان ، « 5 » داستان حضرت موسى ، « 6 » داستان اصحاب كهف ، « 7 » داستان حضرت يوسف ، « 8 » و داستان
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 55 و 56 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2677 .
( 3 ) . همان ، ص 2261 .
( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 401 .
( 5 ) . همان ، ج 5 ، ص 2637 .
( 6 ) . همان ، ص 2588 .
( 7 ) . همان ، ج 4 ، ص 2264 .
( 8 ) . همان ، ص 1962 .