تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
و بخش‌هاى داستان و تناسب آن را با اهداف سوره باز مىگويد . « 1 » او در تفسير سورهء طه ، دربارهء قصهء حضرت موسى و نيز اين كه قرآن بيش از داستان‌هاى ديگر انبيا به آن پرداخته است سخن گفته و اشاره مىكند كه در هر سوره ، به تناسب موضوع ، فضا و جوّ آن ، فصل‌هايى از اين داستان آمده است كه تا بدين جا ( سورهء طه ) در سوره‌هاى بقره ، مائده ، اعراف ، يونس ، اسراء و كهف به صورت مفصل‌تر و در سوره‌هاى ديگر به صورت اشاره از آن ياد شده است . در سوره‌هاى مائده و كهف ، تنها يك فصل از اين داستان نقل شده است ، اما در سوره‌هاى ديگر ، فصل‌هاى متعددى نقل شده كه هم فصل‌ها با هم تفاوت دارند و هم يك فصل ، از منظرهاى مختلف ، حكايت شده است . او سپس به توضيح هر يك از اين موارد مىپردازد . « 2 » تنها نمونهء منحصر به فرد ، كه قرآن همهء داستان آن را از ابتدا تا انتها يك جا نقل كرده ، قصهء حضرت يوسف در سورهء يوسف است . از نظر سيد قطب قصه‌هاى قرآن به صورت فصل فصل ، بيان مىشوند كه به تناسب موضوع هر سوره ، فصل يا تعدادى از فصل‌هاى آن ، حكايت مىشود . حتى داستان‌هايى كه به طور كامل در يك سوره آمده‌اند ، نظير داستان حضرت هود و صالح و لوط و شعيب ، به صورت مختصر و به اجمال آورده شده‌اند . اما قصهء حضرت يوسف به طور كامل و مفصل ، با آغاز از رؤياى حضرت يوسف و با انتها يافتن به تأويل آن ، در يك سوره آمده است . او سپس به تحليل اين امر مىپردازد . « 3 » ب - قرآن داستان‌ها را تكرار نمىكند . مرورى سطحى بر قصه‌هاى قرآن ، اين معنا را به ذهن خطور مىدهد كه قرآن داستان‌ها را تكرار مىكند و اين سؤال را در پى دارد كه دليل اين تكرار چيست ؟ و چرا برخى صحنه‌ها در داستان‌هاى مختلف به دو گونه نقل شده‌اند ؟ اگر چند راوى بشرى به نقل يك واقعه مىپرداختند ، اختلاف طبيعى بود ، اما هنگامى كه راوى الهى است ، اين دوگانگى را چگونه بايد توجيه كرد ؟ سيد قطب كه از معلومات و دقت ادبى برخوردار است ، با تأمل در برابر قصه‌هاى قرآن ، راز آن را باز مىگويد . از نظر او هيچ قصه يا فصلى از يك قصه نيست كه به
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 2600 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2329 ؛ نيز ر . ك : ج 5 ، ص 2588 . ( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 1951 .