براى نظريهپردازى بيان نمىكند و داستانهايش را تنها به عنوان كالايى هنرى عرضه نمىدارد . « 1 »
سيد قطب ، قصههاى قرآن را اين گونه مىبيند . اگر چه در تفسير خود آنها ، بسيار كم مىگويد ، اما در بيان حكمتها و عبرتهاى آنها ، سخنانش بديع و شنيدنى است .
كمتر قصهاى است كه او به درسهايش و جايگاهش در بيان اهداف سوره ، اشاره نكند . او در مقدمهء تفسير سورهء يوسف به هدف از نقل داستان حضرت يوسف در اين سوره اشاره مىكند و سورهء يوسف را سورهاى مكى مىداند ، كه بين « عام الحزن » ( سال وفات دو عزيز پيامبر ، يعنى عمو و همسرش ) و زمان بيعت عقبهء اول و دوم كه متعاقب آن براى مسلمانان ، با هجرت به مدينه ، گشايشى روى داد ، نازل شده است . سپس با بيانى زيبا توضيح مىدهد كه در اين سالهاى وحشت و تنهايى و انزوا كه پيامبر اكرم به همراه گروه مسلمانان ، در ميان قريش به سر مىبرد ، خداوند بر نبى گرامىاش ، داستان برادرش ، يوسف را باز مىگويد كه به سختىها و ابتلائاتى دچار شد ، رنج حيلهء برادران ، رنج چاه ، رنج بندگى و . . . ، در حالى كه مثل يك كالا دست به دست مىگشت بىآن كه از خود اختيارى داشته باشد ، نه حمايتى و نه دلگرمىيى از والدين و خانوادهاش ، رنج حيلهء همسر عزيز . . . رنج زندان و سپس رنج آسايش و حكومت بر مردم ، در حالى كه بايد بر جان و روزىشان حكم مىراند . « 2 »
سيد قطب ، از داستان حضرت موسى ، در سورهء قصص مىگويد . اين داستان ، دست قدرتى را مىنماياند كه به تنهايى و بىآن كه انسانى مانع شود ، بر ظلم و عصيان و سركشى مىكوبد ، در حالى كه بشر از اين كار عاجز است و مستضعفان را ، كه هيچ نيرو و توانى ندارند ، يارى مىدهد و رنج ديدگان را كه هيچ تدبير و حفاظى ندارند ، مكنت مىبخشد . اين چيزى است كه گروه اندك مسلمانان مستضعف در مكه ، به بيان آن نياز داشتند و گروه بيشمار مشركان سركش و عصيانگر به دانستن و باور داشتنش محتاج بودند . « 3 » همين پيام را داستان حضرت موسى در سورهء شعراء دارد . « 4 »
سيد قطب علاوه بر اهداف مشخص كه به تناسب هر سوره ، براى داستانهاى
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 1245 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 1950 .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 2676 .
( 4 ) . همان ، ص 2587 ، 2588 و 2600 .