تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
و آنها را به منظور ارائهء يك كالاى هنرى ، نقل نمىكند . « 1 » سيد قطب در تفسير داستان حضرت آدم در سورهء بقره ، به قول كسانى اشاره مىكند كه معتقدند قرآن صرفا با هدف ارائهء كارى هنرى ، حوادث را مىآفريند يا در آنها دست مىبرد . او اين سخن را رد كرده ، مناسبت موضوعى و سياق را شكل دهنده به داستان‌ها معرفى مىكند و مىافزايد : قرآن كتاب دعوت ، قانون حكومت و روش زندگى است نه كتاب داستان و تسليت و تاريخ . ب - قرآن تاريخ نمىگويد . « 2 » افراد ، مكان‌ها و زمان‌ها براى او اهميت ندارند و به تعيين آنها نمىپردازد . « 3 » ج - هدف قرآن حكمت‌هاى نهفته در داستان‌ها است . قرآن سرگذشت بشر را يك تجربه مىداند و يك قصهء طولانى . در قرآن مرزهاى زمان فرومىريزد ، گذشته در حال تجلى مىيابد و تاريخ تكرار مىشود . قصه همان قصه است ، صحنه همان صحنه و نيرو همان نيرو . در يك سو جاهليت ايستاده و در سوى ديگر ، توحيد . و تاريخ ، صحنهء نبرد جاودانهء اين دو ، با فراز و نشيب‌هايش ، با شكست‌ها و پيروزىهايش ، با سستىها و نااميدىهايش ، با امدادها و عذاب‌هايش ، با همان مخاطره‌ها ، وسوسه‌ها و فتنه‌هايش . و قرآن اين تجارب واقعى بشر را مىنماياند تا توشه‌اى باشد براى روندگان ، بشارتى براى ضعيفان و تهديدى براى عصيانگران . « 4 » در قرآن ، قصه ابزار تربيت نفوس و وسيلهء بيان معانى و حقايق و اصول است . « 5 » و قرآن از گذشتگان حكايت مىكند تا عاقبت تكذيب كنندگان و سرانجام مؤمنان را گوشزد كند . « 6 » قرآن داستان‌سرايى نمىكند مگر براى مقابله با وضعيتى نامطلوب ، و حقيقى را بيان نمىكند مگر براى آن كه به وسيلهء آن ، امر باطلى را دگرگون سازد . قرآن حركتى واقعى و زنده در ميدانى واقعى و زنده ايجاد مىكند و حقايقش را صرفا
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 1245 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2289 ؛ ج 1 ، ص 55 و 56 . ( 3 ) . ر . ك : بحث بعد . ( 4 ) . فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 1943 ؛ نيز ر . ك : ج 1 ، ص 55 ، 56 و 261 ؛ ج 3 ، ص 1245 ؛ ج 4 ، ص 1901 . ( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 1042 ؛ ج 5 ، ص 2676 . ( 6 ) . همان ، ج 5 ، ص 2624 و 2625 .