اما امتحانى پنهان ، نهفته در وقايع روزمره ، همراه با تنبيهها و تشويقها و ابتلائات و درسها ؛ پس آيا بايد تمام صحنهء هستى را صحنهء خرق عادات دانست ؟ آيا بايد خداوند را از پياده كردن مقاصدش ، از طريق قوانينى كه خود مقرر نموده ، ناتوان بدانيم و آيا تمام پديدهها نسبتى يك سان با خداوند ندارند ؟ آيا او بر اين باور است كه خرق عادات ، بر قدرت و توانايى خداوند ، دلالت بيشترى دارند ؟
بنا بر اين چه اصرارى است كه عذابهاى الهى و امدادهاى غيبى حتما از طريق خرق عادات صورت گرفته باشند . البته در اتخاذ هر معنا تحمل ظاهر آيه ، اصل است و در اين جا نيز استثنايى وجود ندارد . اگر قوم فرعون به بلاهاى مختلف مبتلا مىشوند ، اگر اقوامى عذاب مىبينند ، اگر گروهى مورد لطف و يارى خداوند قرار مىگيرند و نيز داستان امداد ملائكه در بدر ، واقعهء اصحاب كهف ، عذابهاى فرعون ، مسخ ، پديدار شدن دوازده چشمه و انزال منّ و السّلوى بر قوم موسى ، نابودى اصحاب فيل و حمل ساره آيا ضرورتى است كه تحقق اينها را از طريقى غير معمول بدانيم ؟ يارى خداوند همواره شامل حال مؤمنان و عذاب او همواره در انتظار كافران است ، اما نمىفهمند . تأمل در موارد مأنوستر كه ما شناخت و آگاهى بيشترى از آنها داريم و دريافتن شيوهء بيان قرآن در اين گونه موارد مىتواند در موارد نامأنوستر ، همچون داستانهاى قرآن ، ما را كمك نمايد .
در بحث علم ، سيد قطب به دو نكته اشاره كرد كه مىتواند راهنماى ما در اين داستانها باشد . اول آن كه اگر خداوند از ميان پديدههاى مختلف طبيعى ، برخى را به اشاره كردن برمىگزيند ، به اين دليل نيست كه اين موارد با بقيهء پديدههاى طبيعى تفاوت دارند . ماندن پرندگان در هوا همان قدر بر وجود خداوند دلالت مىكند كه راه رفتن بشر بر زمين . بنا بر اين ، علت اشاره به آنها را نه در علل ويژهء آن ، بلكه در جوانب ديگر آن بايد جستجو كرد . آيا اين سخنان را نمىتوان در مورد داستانهاى قرآن هم گفت ؟ دوم آن كه قرآن به عنوان يك كتاب دينى با توجه به اهدافى كه دارد ، تفسير ويژهاى از جهان ارائه مىدهد . يكى از مشخصات اين تفسير آن است كه در برخى موارد ، وسائط و علل قريب پديدهها را حذف مىكند و آنها را مستقيما به خداوند ، كه بىشك تمامى وجود ، به او قائم است ، و يا به وسائط دور تر نسبت مىدهد . خداوند پرواز پرنده را به خود نسبت مىدهد ، اما اين بدين معنا نيست كه علل قريب و مادى در تحقق آن دخالت ندارند . خداوند مرگ را يك جا به خود و در جايى به فرشتگان نسبت مىدهد .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: شادى نفيسى
ص٣٣٧