حشر هستند .
دستهء سوم ؛ امدادهاى غيبى و عذابهاى الهى هستند ؛ وقايع غير معمولى كه براى يارى مؤمنان رخ مىدهند و آن چه عقوبتى بر كفر و عصيان به شمار مىآيد . سرگذشت بنى اسرائيل از اين گونه حكايتها بسيار دارد . شايد بتوان انزال « منّ و السّلوى » و ظهور دوازده چشمه و نيز شكافتن دريا را از جملهء امدادهاى آن ، و مسخ گناهكاران و نيز عذابى را كه بر قوم فرعون ، پى در پى فرود آمد ، از موارد عذاب آن به شمار آورد . داستان اصحاب كهف و در مقابل ، داستان اصحاب فيل ، نمونهاى ديگر از آن است . امداد رساندن ملائكه در روز بدر نيز نمونهاى زنده - البته در زمان ظهور اسلام - از اين دسته خرق عادات است .
دستهء چهارم ، امورى هستند كه در تحت هيچ يك از سه دستهء قبل قرار نمىگيرند ؛ يعنى وقايعى غير معمول و توانايىهايى فوق العاده . قواى خارقالعادهاى كه حضرت سليمان از آن برخوردار است ، نه گواه رسالت او ، نه امداد غيبى و نه برهانى ويژه است .
قرآن چنين توانايىهايى را به حضرت داود و ذوالقرنين نسبت مىدهد . تعبير قرآنى
« النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ »
نيز بر تأثير گذارى نيروهاى ناشناخته اشاره دارد .
اگر چه نمىتوان اين دسته بندى را كامل و جامع دانست ، اما تنها كوششى است براى ارائهء الگويى جهت تفكيك داستانهاى قرآن و تميز نهادن بين آنها . شك نيست كه در مورد دستهء اول ، يعنى معجزات پيامبران ، اصل بر خارق العاده بودن است حتى اگر لفظ تحمل غير آن را داشته باشد ؛ زيرا معجزه با غير آن تحقق نمىيابد . اما آيا در موارد ديگر هم مىتوان ضرورت آن را اثبات كرد ؟ در اين صورت ضرورتى براى اعتقاد به چنين مبنايى وجود ندارد و حكم آن ، حكم همهء آيات قرآن است . در محدودهء ظاهر آيه ، همهء معانى مساوىاند و ترجيح هر يك ، به اقامهء دليل و ارائهء قرينه نياز دارد . و در اين موارد نمىتوانيم با تمسك به اين مبنا محدودهء خاصى براى معنا معين كنيم .
اين كار هم نه مقيد كردن مشيت خداوند است ، نه قياس او به بشر ، نه غيبزدايى و نه علم زدگى ، بلكه برخوردى روشمند است با قرآن و كوششى براى درك بهتر كلام خدا . كوششى كه نشان مىدهد كلام خداوند را بزرگ مىشماريم و خود را در ساحل اين اقيانوس بىپايان حكمت و دانش بىبهره مىيابيم و مىكوشيم تا از اين ظاهر ساده و عموم فهم آن ، حقايق بلند و نكتههايش را دريابيم .
بايد از سيد قطب پرسيد : آيا سرتاسر زندگى هر يك از ما آزمايش و امتحان نيست ؟