2 - آيا داستانهاى قرآن از اين امر مستثنا هستند ؟
از آن جا كه داستانهاى قرآن ، جزئى از قرآن به شمار مىآيند ، در اصل نمىتوانيم آنها را استثنا كنيم . بله ، اين امكان وجود دارد كه قرآن ، در هر موضوعى شيوهء بيانى خاصى داشته باشد ، اما براى اثبات آن نيازمند اقامهء دليل و برهان مشخصى هستيم .
به ويژه اگر به اين نكته توجه كنيم كه در سخنان بشر ، داستان سرايى از سخن گفتن معمولى ، در موضوع و روش بيان ، متمايز است ؛ اما در قرآن چنين نيست . تمامى موضوع قرآن ، عبارت است از بشر ، حالات و اعمال و افكار او . همان گونه كه قرآن از مردمان صدر اسلام و وقايع آن زمان سخن مىگويد ، از گذشتگان نيز سخن مىگويد .
آن چه اين دو را از هم جدا مىكند ، زمان است . بنا بر اين ، قصههاى قرآن ، با ديگر سخنان قرآن از انسان ، تنها در بعد زمان و نه در موضوع و نحوهء بيان ، متفاوت است .
بعد وقايع ، تفاوت نامها و همچنين نامگذارى مستقل براى اين دسته از موضوعات قرآنى ، با عنوان خاص « قصص » موجب شده تا از اين حقيقت غافل شويم .
3 - آيا ضرورت دارد كه در تمام داستانهاى قرآن مبنا را بر خرق عادات بودن بگذاريم و بر اين اساس ، آن را استثنا كنيم ؟
سيد قطب بين داستانهاى قرآن تفكيك قائل نمىشود و در همهء آنها اصل را بر خرق عادت بودن مىگذارد . و اين را ، هم در عمل و هم در بيان اصول نشان مىدهد .
اما آيا چنين ضرورتى وجود دارد ؟ شايد بتوان داستانها را به شرح ذيل دسته بندى كرد .
داستانهاى قرآن بسيارند و اگر چه همهء آنها به بيان امرى خارق العاده مىپردازند ، اما مىتوان آنها را بر اساس موضوعى كه اين امر خارق العاده براى تحقق آن ، عرضه شده ، به چند دسته تقسيم كرد .
دستهء اول ، معجزات پيامبرانند ؛ امور خارق العادهاى كه به عنوان نشان صدق رسالت پيامبران بر مردم عرضه مىشوند . ناقهء حضرت صالح ، يد بيضا و عصاى حضرت موسى و معجزات حضرت عيسى در شفاى امراض و زنده كردن مردگان ، نمونههايى براى اين دستهاند .
دستهء دوم ، امور خارق العادهاى كه به عنوان برهانى ويژه اقامه شدهاند ؛ مانند آن چه در داستان عزير روى مىدهد و مانند ماجراى چهار كبوتر حضرت ابراهيم كه برهانى بر