مىپندارند . بر همين اساس نيز مىكوشند تا با ارائهء تفسير علمى و عقلى براى اين امور ، چهرهء اسلام را از اين پيرايهها بزدايند . « 1 »
او در نهايت نتيجه مىگيرد كه روانيست كه با نصوص قرآنى با پيش فرضهاى ذهنى برخورد كنيم يا با مبنا قرار دادن قوانين عمومى به مطالعه در آن بپردازيم ، بلكه بايد با ژرفنگرى در نصوص قرآنى ، شيوهء شناخت را دريابيم و از آن ، ايمان مطلق و جهانبينى خود را فراگيريم . بايد آن چه را قرآن براى ما نشان مىدهد ، بپذيريم ؛ زيرا آن چه را « عقل » مىناميم و در پى آن هستيم تا بر عرضههاى قرآن از هستى ، تاريخ ، انسان و غيب حاكم كنيم ، چيزى جز ابزار محدود انسانى و در حد تجربهء بشرى نيست . « 2 »
و اما مبناى روحى آن ، مقهوريت در برابر علم است . « 3 »
آيا واقعا چنين است و آيا برگزيدن روش تفسيرى در اين موضوع ، به همين سادگى ممكن است ؟ براى بررسى اين مسئله بايد پاسخ اين پرسشها را بيابيم :
اولا ، آيا ما قائل به مجاز و تمثيل در قرآن هستيم ؟
ثانيا ، آيا داستانهاى قرآنى در اين مورد استثنا هستند ؟
ثالثا ، آيا ضرورت دارد كه در تمام داستانهاى قرآن مبنا را بر خرق عادت بودن بگذاريم ؟
اكنون اين موارد را به تفصيل بررسى مىكنيم :
1 - آيا قرآن از زبان ويژهاى برخوردار نيست ؟ و آيا مجاز و تمثيل بدان راه ندارد ؟
اگر كسى بتواند منكر اين امر بشود ، قطعا او سيد قطب نيست . سيد قطب كه اول بار ، به عنوان يك اديب به قرآن نظر مىافكند ، اگر چه بعدا متحول مىشود و نظرياتش دستخوش جرح و تعديل و تبديل مىگردد ، اما هيچ گاه نگرش اديبانهء خود به قرآن را از دست نمىدهد . او در تمثيلها و مجازهاى قرآن لطافتها و ظرافتهاى بسيار را نهفته مىيابد و سخنان بلند و زيبايى در اين موارد دارد . اگر چه دو لفظ مجاز و تمثيل نمىتواند تمام خصوصيات زبان قرآن را توصيف كنند ، اما ما را متوجه برخى ويژگىهاى اين زبان مىكنند .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 3978 .
( 2 ) . همان ، ص 3979 .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 2634 ؛ ج 6 ، ص 3978 .