نظريه خواندن اين سخن و توصيف آن به غيرقطعى و غيرنهايى بودن ، آن را رد مىكند و به بررسى محتوايى آن نمىپردازد و از مسلمانانى هم كه به اين گونه نظريات توجه مىكنند ، شديدا انتقاد مىكند . « 1 »
سخن آخر آن كه ، هر رجوعى به تاريخ دربارهء قصههاى قرآن ، عملى است كه پيش از آن كه قرآن ، آن را باطل بشمارد ، قواعد علمى خود بشر ، آن را باطل مىدانند . « 2 »
قرآن يگانه منبع قابل اعتماد ، در اين موضوع است . « 3 » سيد قطب در سرتاسر تفسير خود از داستانهاى قرآن ، به اين اصل وفادار مىماند ، هرگز به دامان اسرائيليات و اساطير درنمىغلتد و هيچگاه تمايلى به تفصيل داستان ، فراتر از حد آيات قرآن ، از خود نشان نمىدهد . او در استناد به احاديث نبوى نيز نهايت دقت و احتياط را به خرج مىدهد .
قرآن حكايت مىكند كه ذوالقرنين به درخواست مردمانى ، براى جلوگيرى از حملهء قومى كه آنها را يأجوج و مأجوج مىخواند ، سدى مىسازد و خرابى اين سد و حملهء اين قوم را از نشانههاى نزديك شدن قيامت معرفى مىكند . سيد قطب با اشاره به اين كه زمان ، در حساب الهى با حساب بشر متفاوت است ، مىگويد :
شايد بين نزديك شدن قيامت و وقوع آن ، ميليونها سال يا قرن فاصله باشد كه بشر آن را طولانى و خداوند كوتاه مىداند . او به استناد آيهء قرآن ، شروع اين زمان را مصادف با ظهور اسلام مىداند و اين احتمال را ممكن تلقى مىكند كه اين سد پس از اسلام و پيش از اين ، فتح شده باشد . و آن را در حملهء مغول معين مىكند كه با از بين رفتن خلافت عباسيان ، فروپاشى حكومت اعراب را موجب شد . « 4 »
اين تنها موردى است كه سيد قطب ، در تعيين مصداق قصههاى قرآن ، به تاريخ مراجعه مىكند ، شايد به اين دليل كه به دوران پس از اسلام تعلق دارد . اما در اين رجوع ، به تطبيق مشخصات اين واقعه با خصوصياتى كه قرآن براى آن مىآورد ، نمىپردازد .
پس چرا او اين پيشامد را برمىگزيند ، حال آن كه تاريخ از اين گونه وقايع بسيار دارد كه اگر آن چه امروزه در دنيا روى مىدهد ، از آن بزرگتر و هولناكتر نباشد ، بىاهميتتر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 1883 - 1885 و 1945 ؛ نيز ر . ك : ج 3 ، ص 1304 و 1305 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 2290 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1089 ؛ ج 4 ، ص 1881 .
( 4 ) . همان ، ج 4 ، ص 2294 و 2398 .