از نظر سيد قطب ، تنها مرجعى كه مىتوانست براى تفصيل داستانهاى قرآن ، قابل اعتماد باشد ، تورات بود ، اگر كه دستخوش تحريف و دگرگونى نمىشد . حال آن كه مىدانيم بسيارى از آن چه در اين كتاب آمده ، اساطير و افسانههايى بيش نيست و از تحريف نيز مصون نمانده است . « 1 »
از نظر او تاريخ به دو دليل نمىتواند مرجع و حكم براى داورى در داستانهاى قرآن باشد :
الف - تاريخ مدون ، نسبت به عمر بشر ، دانشى جديد التأسيس است . از اين رو بسيارى از داستانهاى قرآن از محدودهء آن خارج است . « 2 » و داستان طوفان نوح ، از جمله داستانهاى قرآن است كه دست تاريخ به آن نمىرسد . « 3 »
ب - تدوين تاريخ ، يك عمل انسانى خطاپذير است « 4 » كه هر آن در معرض خطا و صواب ، صدق و كذب و جرح و تعديل قرار دارد . « 5 »
او در جاى ديگر ، تاريخ را محصول دست بشر مىخواند كه به دروغ و اشتباه آميخته است ؛ زيرا انسان از احاطه به تمام عوامل حركتساز تاريخ ناتوان است . از اين عوامل ، برخى برايش پنهان مىماند و به برخى دست مىيابد . از همين مقدار دستيافتنى هم ، بخشى در مراحل تميز ، جمعآورى و تفسير به خطا مىرود . او ادعاى بشر را مبنى بر احاطهء عملى بر تاريخ و ارائهء تفسيرى علمى از آن كه در صحت آن شكى نباشد ، بزرگترين دروغ بشر مىخواند . « 6 »
از ميان موارد متعددى كه به تفسير داستانهاى قرآن در تفسير فى ظلال القرآن مراجعه شد ، بحث از نظريات تاريخ تطبيقى اديان ، تنها نمونه از بحث تاريخىيى بود كه سيد قطب به عنوان يك نظريهء تاريخى معارض قرآن ، به آن پرداخته بود . قرآن در آيات متعددى ، سير تاريخى تفكر دينى بشر را از توحيد به شرك معرفى مىكند ، حال آن كه بنابر نظريات علما اين روند از شرك به دوگانهپرستى و سپس يكتاپرستى است . او با
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 2289 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1088 و 1089 .
( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 1881 .
( 4 ) . همان ، ص 2290 .
( 5 ) . همان ، ص 1881 .
( 6 ) . همان ، ج 2 ، ص 1088 و 1089 .