ديگر نيز پس از اشاره به محدوديت عقل و وجوب توقف در حد نص ، مىگويد :
بنا بر اين ما اين غيب را به صاحبش وامىگذاريم و آن اندازه كه براى ما حكايت كرده و براى زندگىمان لازم باشد ، ما را بس است . « 1 »
مفسر فى ظلال القرآن در تبيين هدف قرآن از اشاره به امور غيبى ، به يك هدف كلى اشاره مىكند كه تمامى موارد آن را ، از جن و ملائكه ، يكسان در برمىگيرد . او ايمان به غيب را « انتقال از محدودهء حس حيوانى به حوزهء ادراك انسانى مىنامد » « 2 » و اشارهء قرآن به عوالم غيبى را اين گونه توصيف مىكند : اين ميدان گستردهاى كه در آن ، حيات بشرى به ملكوت اعلى پيوند مىخورد ، گسترهاى است در ادراك حقايق و در محدودهء شعور و حركت فكرى . اين گسترهء ناپيداكرانه را جهان بينى اسلامى براى مسلمان ترسيم مىكند و قرآن نيز اين محدوده را مىنماياند . او تلاش كسانى را كه مىكوشند تا اين محدودهء عالم غيب را كلا بر انسان ببندند ، تلاش براى محدود ساختن عالم انسان ، به دنياى محسوسات و نگه داشتن او در عالم حيوانى مىخواند ، حال آن كه خداوند با برخوردار ساختن بشر از قدرت تصور ، او را محترم شمرده و بر حيوانات برترى داده است . « 3 »
ب - سيد قطب براى هر يك از موارد جن و ملائكه ، به تناسب سياق ، اهداف جزئى و مشخصترى نيز ذكر مىكند .
اول ، ملائكه .
قرآن اگر از ملائكه سخن مىگويد ، در پى آن است كه تصور درستى از عالم ارائه دهد . به همين منظور نيز در آيات 15 تا 25 سورهء زخرف « 4 » براى زدودن پيرايههاى خرافه از اين موجودات مىكوشد و با طرح اعتقاد مشركان مبنى بر اين كه ملائكه دختران خدا هستند ، به بررسى اين نظريه پرداخته ، بطلان آن را آشكار مىسازد . « 5 » و در برخى آيات ، خود صفات ملائكه را بيان مىكند .
اما قرآن بر اين باور نظرى ، يك فايدهء عملى را مترتب ساخته ، آن را پايهاى براى تصحيح رابطهء مسلمانان با اين عوالم قرار داده است . « 6 » از اين رو ، قرآن بيش از آن كه به
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 59 ؛ نيز ر . ك : ج 6 ، ص 3271 و 3272 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1042 و 1044 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1044 .
( 4 ) .« وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً . . ..
( 5 ) . فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 3180 - 3182 .
( 6 ) . همان ، ج 2 ، ص 1042 .