تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
مىنويسد كه قوم ثمود اين معجزه را درخواست كرده بودند و خداوند آن را به بنده‌اش ، حضرت صالح عطا فرمود . او آن چه را در توصيف اين ناقه آمده ، فاقد سند صحيح مىداند و به ذكر آن نمىپردازد و تنها به اين مقدار اكتفا مىكند كه اين معجزه‌اى بوده با همان ويژگىهايى كه قوم ثمود خواسته بودند . « 1 » او در تفسير آن چه در اين مورد ، در سورهء هود آمده است ، مىگويد : از اين كه در آيه ، ناقه به اسم جلالهء اللّه ، اضافه شده ( هذه ناقة اللّه ) و به اين قوم اختصاص داده شده ( لكم آية ) درمىيابيم كه داراى صفاتى ويژه بوده است كه آن را از بقيه متمايز مىساخته و به واسطهء آن درمىيافتند كه نشانه‌اى است از سوى خداوند . او به همين مقدار بسنده مىكند و از پرداختن به آن چه در اين باره گفته مىشود ، پرهيز مىكند و آنها را اساطير و اسرائيليات مىنامد . « 2 »

معجزات حضرت موسى : يد بيضا و عصا

سيد قطب در تفسير آيهء
« فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ »
« 3 » مىآورد كه عصا به ناگاه ، به اژدهايى تبديل شد ، كه در اژدها بودن آن شكى نبود ؛ زيرا خداوند ، آن را با كلمهء « مبين » وصف نموده است . و دربارهء معجزهء ديگر توضيح مىدهد كه حضرت موسى فردى سبزه بود كه آن هنگام كه دستش را از گريبانش بيرون آورد ، سپيد بود ، اما نه از مريضى . و هنگامى كه دوباره آن را در گريبانش فرو مىبرد ، به رنگ اولش باز مىگشت . « 4 » او توضيح بيش‌ترى در اين باره نمىدهد و به تعليل و تأويل هم نمىپردازد . او در تفسير اين آيه ، كه عينا در سورهء شعراء تكرار شده است ، بين اين دو معجزه و سحر تفاوت قائل مىشود و سحر را امرى مىخواند كه بر خيال بشر تأثير مىگذارد ، بىآن كه واقع را تغيير دهد ، حال آن كه در اين دو مورد ، واقعيت دگرگون مىشود . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 2612 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 1908 . ( 3 ) . پس عصاى خود را بيفكند ، پس ناگاه اژدهايى آشكار شد ، و دستش را برآورد ، پس ناگاه پرتوى براى بينندگان شد . سورهء اعراف ، آيهء 107 و 108 . ( 4 ) . فى ظلال القرآن ، ج 3 ، ص 1347 . ( 5 ) . همان ، ج 5 ، ص 2593 .