نيز مقولات ديگرى هستند كه به علت تشابه با مسئلهء احضار روح ، از جهت تعلق آن به توانايىهاى ويژهء نفسانى ، در اين جا مطرح مىشوند .
ماجراى جابهجا كردن تخت ملكهء سبا ، بخشى از داستان حضرت سليمان در قرآن است . مفسر الجواهر ، با اشارهء اين آيات ، به بحث از مسئلهء ارواح و جابهجا كردن اشيا به دست آنها مىپردازد . او اين داستان را از بزرگترين معجزات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىداند كه با آن چه دربارهء جابهجايى اشيا به غير از طريق معجزه و توسط ارواح ، كه امروزه احضار آنها امرى شناخته شده است ، مطابقت دارد . از نظر او خداوند اين داستان را در قرآن ، از آن رو آورده است كه مىدانسته ملتهايى به اين عجايب واقف خواهند شد . پس اين معجزه را در كتابش ياد كرده تا بر دانش و حكمت مسلمانان بيفزايد تا دربارهء شگفتىهاى صنع الهى تفحص كنند . خداوند در قرآن بنياد شگفتىها را نهاده است تا در اين زمان و در هنگامهء گسترش علم ، دانشوران در آن بينديشند و مسلمانان از علم ارواح روى برنگردانند . علم ارواح ، نفوس ما را براى عالم زيباى آن آماده مىسازد تا از مرگ نهراسيم ، از ارواح ، اگر به سراغمان آمدند ، نگريزيم و به مرگ و به لقاى خداوند شادمان باشيم . پس بايد كه مسلمانان در اين جهان ، از هدايت حضرت سليمان بهرهمند شوند و در اين امر بكوشند . آيا خداوند جز بدين منظور از اين واقعه ياد كرده است ؟ « 1 » در سورهء بقره ، داستانى آمده است كه نام اين سوره از آن اقتباس شده است ، حكايت گاوى كه بنى اسرائيل مأمور شدند آن را بكشند و از آن به بدن كشتهاى بزنند تا زنده شده ، قاتل خود را معرفى كند . مفسر الجواهر در برابر اين آيات درنگ كرده ، مىپرسد كه اين داستان چه فايدهاى براى ما دارد ، آيا صرفا براى آن است كه در مجالس و محافل دينى خوانده شود ؟ اما قرآن براى تذكر و علم و حكمت نازل شده است . پس در اين جا كو علم و كو حكمت ؟ شايد پاسخ داده شود كه منظور از اين داستان ، دو فايده بوده است :
اول آن كه گاو حيوانى بود كه مصرىها آن را عبادت مىكردند . حضرت موسى با اين كار خواسته است به آنها بفهماند كه آن چه ذبح مىشود ، شايستهء عبادت نيست .
و دوم آن كه ارواح ، پس از مرگ فرد نيز زنده هستند .
اما از نظر طنطاوى اين دو پاسخ ، قانع كننده نيست ؛ چرا كه پرستش گاو در حال
هامش
( 1 ) . همان ، ج 13 ، ص 168 و 169 ؛ نيز ر . ك : ج 13 ، ص 135 و 172 ؛ ج 3 ، ص 213 - 216 ؛ ج 2 ، ص 144 ؛ ج 1 ، ص 88 و 89 .