تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
حاضر در عالم اسلام شايع نيست و زنده كردن مرده هم به اين صورت ، مسأله‌اى شنيدنى و نقلى است كه مؤمنان از روى تسليم و ايمان ، آن را مىپذيرند . بنا بر اين ، بايد وراى اين داستان‌ها حكمت و درسى نهفته باشد « 1 » كه از نظر او اين درس ، همان مسئلهء احضار ارواح است كه از اين آيات قابل استنباط است . فايده‌اش هم اين است كه براى آن كسى كه مسئلهء ارواح و احضار روح ، مسجل شده باشد ، يقينى كامل به آخرت و حيات پس از مرگ را به دنبال دارد ، در حالى كه آن كس كه به اين امر نرسيده باشد ، در مسئلهء آخرت و حيات پس از مرگ ، مقلدى چون ساير مردم بيش نيست . او امت اسلام را سزاوار آن مىداند كه در اين علم پيشتاز باشند و در آموختن آن بكوشند و از ساير ملت‌ها در به دست آوردن آن سبقت گيرند تا مردم را به راه درست هدايت نمايند . « 2 » مفسر الجواهر به درخواست حضرت ابراهيم از خداوند كه مىفرمايد :
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . . . »
« 3 » استناد مىكند و مىپرسد : آيا ما از ابراهيم با ايمان‌تر هستيم ؟ هرگز . اگر حضرت ابراهيم با ديدن ، يقين را مىجويد ، آيا ما به اين كار سزاوارتر نيستيم ، در حالى كه پيامبران از ما داناترند . و از آن جا كه بر اين عقيده است كه دانش ارواح ، حكم همان پرندگان و حضرت ابراهيم را براى باور به آخرت دارد ، مىگويد : مىبايست مسلمانان آغازگر علم احضار روح مىبودند نه آمريكا . . . . « 4 » يكى ديگر از فرازهاى داستان حضرت سليمان گفتگوى بين مورچگان است . طنطاوى كه اين كار را از طريق خواندن افكار بين حيوانات و نه نطق ، ميسر مىداند ، انسان را نيز از اين توانايى برخوردار مىداند كه اگر چه قدرت او بر نطق ، مانع از بروز آن شده است ، اما روزى خواهد رسيد كه انسان بتواند از مسافت‌هاى بسيار دور ، از فكر و ما فى الضمير ديگران مطلع شود ، درست شبيه تلگراف بدون سيم . او سپس مطالبى را دربارهء تلگراف و همچنين خواندن فكر نقل مىكند . « 5 » سحر و به ويژه هيپنوتيزم ، موضوعى است كه در ضمن تفسير داستان هاروت و ماروت به بحث از اهميت و خطر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 83 . ( 2 ) . همان ، ص 84 . ( 3 ) . و هنگامى كه ابراهيم گفت : پروردگارا ! به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مىكنى . سورهء بقره ، آيهء 260 . ( 4 ) . الجواهر ، ج 1 ، ص 84 . ( 5 ) . همان ، ج 13 ، ص 157 و 158 .