سوء استفاده از آنها مىپردازد و تأكيد مىكند كه آن چه در تفسير اين آيات براى ما حائز اهميت است اين است كه بگوييم : بر حكومتهاى اسلامى شرعا واجب است كه براى دفع شر و آشكار ساختن بطلان ادعاى احتمالى مدعيان دروغين نبوت ، گروهى از پزشكان را به فراگيرى هنر هيپنوتيزم مأمور سازند ، همان سان كه هاروت و ماروت به قصد نشان دادن تمايز و تفاوت بين سحر و معجزه بدان مبادرت ورزيدند . « 1 » او در ادامه ، مطالبى را دربارهء هيپنوتيزم از كتاب الارواح خودش نقل مىكند . « 1 »
نگاهى فراتر به داستانها و توجه به حكمتهايى كه در خود نهفته دارند ، امرى نيست كه به مفسر الجواهر اختصاص داشته باشد . ديگر مفسران همدورهء او نيز ، بر اين جنبه از داستانها تأكيد مىكنند ، اما برداشتهاى علمى از داستانهاى قرآن ، نمودى از نگرش كلى و ويژهء طنطاوى به قرآن ، به عنوان يك كتاب الهى است كه بشر را به علم و حكمت فرامىخواند ، علمى كه سرلوحهاش علوم طبيعى و تجربى است . از نظر او هدفى كه قرآن به خاطر آن فروفرستاده شده است ، برانگيختن مردم به فراگيرى تمام علوم است . « 3 » و اين نگرشى است كه طنطاوى را از ديگران متمايز مىسازد .
او با دقت نظر و كنجكاوى بسيار ، در آيات مىنگرد . از نظر او در اين كتاب مقدس ، هر كلمهاى كه به كار رفته و هر چيز و هر موجودى كه از آن نام برده شده ، همه و همه ، دليل و حكمتى دارد . و او از علتها مىپرسد و پاسخها را جستجو مىكند . اين توجه و نكته سنجى او محترم و قابل تقدير است ، اما آيا جوابهايى كه براى اين پرسشها بيان مىكند و حكمتهايى كه براى داستانها طرح مىنمايد ، بر قرآن قابل تطبيق است ؟
اولا ، مبناى او در هدفدارى داستانهاى قرآن ، مبنايى كاملا صحيح است كه مفسران ديگر نيز بدان توجه داشتهاند .
ثانيا ، اختلاف در نتايجى است كه از داستانها مىگيرد و البته نه در نتايجى كه از سنخ موعظه و عبرت مىباشند .
ثالثا ، قرآن از معجزات پيامبران نام مىبرد . و همانگونه كه خود طنطاوى نيز اذعان دارد ، اين معجزات نشانهء صدق نبوت هستند و ارائهء آنها بدان معنا نيست كه خداوند از اين اقدام ، ايمان بدون تعقل و تدبر را خواسته باشد . البته در ميان تمامى
هامش
( 1 ) همان ، ج 1 ، ص 103 و 104 .
( 3 ) . همان ، ج 10 ، ص 15 .