ايمان آورندگان ، به هر دين و مذهبى كه متعلق باشند ، در ايمان ، عقل ، تقوا و پايدارىشان تفاوت درجه وجود دارد .
اين موردى نيست كه به گذشتگان اختصاص داشته باشد و چيزى نيست كه امت آخر الزمان از آن مستثنا باشد . طنطاوى از داستانهاى قرآن چنين نتيجه مىگيرد كه جهان آنها با جهان ما تفاوت داشته است . در آن ايام ، وقايعى خارج از ناموس طبيعت مكرر روى مىداده است ، حال آنكه در دنياى ما از وجود آنها نشانى نيست . او علت اين تفاوت را در بشر مىداند و معتقد است كه بشر در آن ايام به طفلى مىمانده كه عقل و دركش به رشد و بلوغ نرسيده بوده است . لذا او را به ايمان مىخواندهاند ؛ اما ايمانى ريشه گرفته در ترس ، اعجاب و احساسات ، نه برخاسته از انديشه و تدبّر . اين برداشت از انسان و تحولات فكرى او برداشتى است كه نه بر علم مبتنى است و نه بر دين ، و نه هيچ دليل و شاهدى بر آن وجود دارد جز آنكه تفسيرى از جهان گذشتگان ، به روايت داستانهاى قرآن است . حال آن كه مىتوان اين تفاوتها را به گونهاى ديگر پاسخ داد و ضرورتى نيز براى اين مبنا وجود ندارد .
رابعا ، براى داستانهاى قرآن مىتوان حكمتها و پيامهاى مختلفى تصور كرد .
نتيجهگيرىهاى طنطاوى از اين داستانها تنها يكى از اين احتمالات است . چنين نيست كه آنها را پاسخهايى منحصر به فرد تلقى كنيم و چارهاى جز پذيرش آنها نداشته باشيم .
چه بسا مفسران ديگر ، توضيحاتى هم منطقىتر ، هم مهمتر و هم قابل انطباق و قانع كنندهتر ارائه كرده باشند . علاوه بر اين ، در اغلب موارد ، آيات قرآن هيچ گونه دلالتى بر تفسيرى كه او ارائه مىدهد ، ندارند . چگونه مىتوان از داستان عزير بر علم تشريح ، از داستان حضرت ابراهيم و پرندگان بر علم تجزيه و تركيب ، از داستان حضرت عيسى بر انواع روشهاى توليد مثل ، از تحقيق دربارهء هدهد بر تحقيق دربارهء پرندگان و ديگر پديدههاى طبيعى ، از شكافته شدن سنگ با ضربهء عصا بر شكافتن سنگها و جوشيدن چشمهها در طبيعت ، از واقعهء گاو بنى اسرائيل و ماجراى انتقال تخت ملكهء سبا بر عالم ارواح و از سخن گفتن مورچگان بر خواندن فكر ، دلالتى يافت ؟
البته در مواردى نيز نظريات او درست است . اگر حضرت سليمان به زبان پرندگان آشنا است ، پس بايد اصلا زبانى در بين اين دسته از موجودات وجود داشته باشد كه آن حضرت بدان آگاه باشد . و اين مطلبى است كه يافتههاى جديد علمى بدان اذعان دارند .
لذا مىتوان آن را معجزهاى علمى براى قرآن دانست .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: شادى نفيسى
ص٣٠٨