تقليد فرا مىخوانند . در داستان ساحران و حضرت موسى ، خداوند برترى ايمان را از روى علم ساحران بر ايمان از روى تقليد بنىاسرائيل به ما مىنماياند . ساحران از روى علم ، برترى موسى را دريافتند و فهميدند كه سحر آنها به مقام او دست نمىيابد ؛ زيرا در علم سحر ، چيزى دربارهء بلعيده شدن ريسمانها توسط عصا وجود نداشت . لذا سرافكنده به سجده افتادند . آنها از روى علم ، به حضرتش ايمان آوردند و بر آن ايمان استوار باقى ماندند . اما بنىاسرائيل را گوسالهء دست ساختهء سامرى فريفت و هنگامى كه بر مردمانى گذر كردند كه به عبادت بتهايشان مشغول بودند ، از موسى خدايى را درخواست كردند كه مانند بتان آنان باشد . كسانى كه با تبديل شدن عصا به مار ، ايمان آورند ، حق دارند كه با ديدن گوسالهاى از طلا بازگردند . او سپس مىافزايد : قرآن روشنگر خردمندان است و به ما مىفهماند كه خرق عادات نه پايدارى در علم را به دنبال دارد و نه موجبات ترقى و پيشرفت در زندگى را و تأثير آن كوتاه مدت است . لذا فرستاده شدن خوارق عادات را براى ما منع نموده است . « 1 » از نظر او مهمترين نتيجهاى كه مىتوان از اين داستان گرفت اين است كه علم يقينى ، جز با تأمل در طبيعت به دست نمىآيد . « 2 »
ماجراى حضرت ابراهيم و چهار پرنده نيز همين پيام را دارد . درخواست حضرت خليل از پروردگارش براى ديدن چگونگى زنده شدن مردگان ، پس از پذيرفتن آن با استدلال و وحى ، تعليمى براى امت اسلامى است تا به تحقيق و پژوهش بپردازند ، و الا ناتوانترين و افتادهترين مسلمانان و يهود و نصارى نيز منكر زنده شدن مردگان نيستند چه رسد به انديشمندان و علما و پيامبران . پس چگونه چنين چيزى در مورد حضرت ابراهيم ممكن است . « 3 »
ب ) حكايت قرآن از شگفتىهايى كه به طريق معجزه روى دادهاند ، براى آن است كه ذهن ما را براى پذيرش و دقت در شگفتىهاى برتر طبيعت كه نظير آن هستند آماده سازند . مفسر الجواهر مىگويد : پيامبر آمده است تا ما را به علم رهنمون گردد و به ما بگويد كه نگريستن در آن چه بر روى زمين از نور ستارگان وجود دارد ، هدايتگرتر از قصههاى گذشتگان و حكايات رفتگان است . آن چه شما بر روى زمين مىبينيد بسى
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 111 و 112 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 207 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 240 - 244 .