راه درستى را برنگزيدهاند و يا از روى جهالت و كم خردى به تبعيت از او برخاستهاند .
وى سپس نتيجه مىگيرد كه خداوند با اين داستان ، به ما مىآموزد كه كوشا باشيم و به ملامتها ، سرزنشها و بدگويىهايى كه براى خودمان و اصلاحگرانى كه با ما هستند و نيز رابطهاى كه بين ما وجود دارد ، اعتنا نكنيم . « 1 » همچنين او سرگذشت حضرت نوح را با زمان حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ده جهت تطبيق مىدهد و در واقع آن را تسلىبخش آن حضرت و يارانش معرفى مىكند كه خداوند آنان را به پيروزى نهايى نويد مىدهد .
طنطاوى سپس اظهار شگفتى مىكند و آن را معجزهاى براى قرآن مىداند كه مسلمانان اين آيات را در مكه تلاوت مىكردند در حالى كه پيامبر ، نه سپاه ، نه سرباز و نه ثروتى در اختيار داشت ؛ در اين حال ، اين آيات را تلاوت مىكردند و خداوند به آنان مىگفت كه عاقبت ، پيروزى از آن شما خواهد بود ، همان گونه كه عاقبت نوح چنين بود و پس از گذشت مدتى نيز چنين شد . « 2 »
ب - علوم
« نقل خرق عادات گذشتگان براى ما چه سودى دارد ؟ آنان كودك صفت بودند و اين گونه امور ، موجب گرايش و ايمان آنها مىشد ، اما براى ما فايدهاى ندارند . علاوه بر اين ، خداوند كريم در قرآن ، ما را به تدبر و تفكر فرا مىخواند و به پيروى از عقل و انديشيدن در حكمتها امر مىكند . در اين حال ، چگونه مىتوان بين انديشيدن و خرق عادت ، كه لازمهاش تسليم بدون تعقل است ، جمع كرد ؟ » اين سؤال را طنطاوى در تفسيرش تقرير نموده و به آن پاسخ مىدهد .
1 . جايگاه تربيتى
طنطاوى به اهميت امور خيالى و جايگاه و ضرورت آن در پرورش ذهن ، نزد صاحب نظران تعليم و تربيت اشاره مىكند كه آنها لازم مىدانند كه ذهن ابتدا با امور خيالى آشنا گردد و سپس با تعليم رياضيات و طبيعيات به طور صحيح شكل گيرد . « 3 »
او معتقد است كه امور غير ممكن و امور واقعى غريب ، دريچههاى خيال را مىگشايند و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 150 و 151 .
( 2 ) . همان ، ص 154 و 155 ؛ و نيز ر . ك : ج 1 ، ص 102 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 114 .