تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
بياموزد . قرآن بسى برتر از تاريخ به طور كلى و تمامى علوم است . قرآن تاريخ را ، به دانش‌هاى ادب ، طبيعت و فلك و خرد بشرى وامىنهد . وى سپس دليل اين را كه چرا قرآن داستان ذىالقرنين را نقل كرده است توضيح مىدهد و مىگويد : چون از حضرتش صلّى اللّه عليه و آله در اين باره پرسيده بودند ، قرآن به آنها پاسخ مىگويد ؛ اما به گونه‌اى كه هم پاسخ پرسش آنها را داده باشد و هم فايده‌اى دينى را در برداشته باشد . از اين رو هم اجمالى از تاريخ آن را آورده و هم مشتمل بر موعظه است . « 1 » در نظر او قصه‌ها در قرآن صرفا براى داستان‌گويى آورده نشده‌اند . از حكايت رفتگان آن چه براى حاضران اهميت دارد ، آيا چيزى جز عبرت است ؟ و آيا براى تاريخ فايده‌اى جز پند دادن وجود دارد ؟ « 2 » او در ضمن تفسير داستان عزير مىگويد : آيا پنداشته‌اى كه اين گونه آيات بر نبى اكرم نازل شده است تا حكاياتى را بشنوى كه گذشته ، و تاريخى را كه سپرى شده ، بىآن كه عبرت بگيرى و درباره‌اش بينديشى به ياد آورى ؟ « 3 » سپس تصريح مىكند كه هر قصه‌اى در قرآن ، در اصل به خاطر نتيجه‌اش آورده شده است . « 4 » و تكرار مىكند كه آن چه در اين داستان‌ها مهم است ، حكمت و موعظه‌اى است كه بر آن مترتب است . « 5 »

درس‌هايى كه از داستان‌هاى قرآن مىآموزيم

اگر طنطاوى از داستان‌هاى قرآن كم مىگويد ، اما از درس‌ها و حكمت‌هاى آن بسيار مىگويد . اين درس‌ها را مىتوان در دو دسته جاى داد : اول ، در بخش مواعظ و نصايح . دوم ، در بخش علوم كه يا مطلبى علمى را باز مىگويد يا به فراگيرى علمى ترغيب مىكند . اگر چه شايد در همهء موارد ، اين دسته‌بندى به سادگى امكان‌پذير نباشد ، اما به ما كمك مىكند تا برداشت اين مفسر را بهتر بشناسيم و بر وجه افتراق و اشتراك او با ديگر مفسران واقف شويم .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 198 و 199 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 147 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 240 . ( 4 ) . همان ، ج 9 ، ص 211 . ( 5 ) . همان ، ج 4 ، ص 208 و 212 ؛ ج 9 ، ص 128 ، 198 و 199 .