شده باشد ، « 1 » بر آن دلالت داشته باشند .
در تفسير داستان حضرت نوح نيز از پرداختن به نظريات علما دربارهء ابعاد كشتى آن حضرت پرهيز مىكند و فايدهاى در آن نمىبيند . « 2 » البته موارد خلاف نيز وجود دارند .
داستان ملكهء سبا نمونهء روشن آن است . طنطاوى در تفسير اين داستان ، به تفصيل و با وارد شدن به جزئيات و در عين حال ، بدون ذكر منبع ، ماجراى هديه فرستادن ملكهء سبا براى حضرت سليمان را حكايت مىكند . « 3 » در داستان حضرت موسى نيز توضيحاتى دربارهء نظام شورايى و حكومتى آن زمان مصر و اعتقادات دينى مردم آن ديار ارائه مىدهد « 4 » كه اگر چه مطالبى افزون بر گفتههاى قرآن است ، اما نمىتوان آنها را در شمار اسرائيليات به حساب آورد .
با توجه به اين مطالب ، روشن است كه طنطاوى به اختصار از كنار داستانهاى قرآن مىگذرد و در اين موارد ديدگاههاى او تفاوتى با نظريات مفسران پيش از خودش ندارد ، جز آن كه به روايات استناد نمىكند و تقريبا اثرى از اسرائيليات در آن ديده نمىشود .
آن چه تفسير او را در اين موضوع ، متمايز مىسازد ، نكتهها و درسهايى است كه از اين داستانها استنتاج مىكند و بر خلاف اين بخش ، به تفصيل از آنها سخن مىگويد . ما در قسمت بعد ، به آن خواهيم پرداخت .
هدف قرآن از پرداختن به سرگذشت پيشينيان
در باز گفتن سرگذشت مردمانى كه قرنها است به خواب ابدى فرورفتهاند ، خاك پيكرشان را پوسانده ، باد آن را پراكنده ساخته و زمان ، خاطرهشان را از يادها برده چه سودى نهفته است و قرآن از اين كار چه هدفى را دنبال مىكند ؟
هدف قرآن از نقل سرگذشت پيشينيان
مؤلف الجواهر ، در تفسير داستان ذىالقرنين ، پس از طرح دو احتمال در تعيين اين شخصيت ، تصريح مىكند كه قرآن نيامده است تا به ما تاريخ يونان يا تاريخ حمير را
هامش
( 1 ) . همان ، ص 208 .
( 2 ) . همان ، ج 6 ، ص 152 .
( 3 ) . همان ، ج 13 ، ص 166 و 167 .
( 4 ) . همان ، ج 4 ، ص 208 .