با جذام يا هر بيمارى ديگرى هشدار دهند ، از گفتهء آنان پيروى مىكنند و سخنانشان را مىپذيرند و دستوراتشان را انجام مىدهند . همينطور عالمان حساب و نجوم و طبيعت و كشاورزى . . . در حالى كه خود آنان شخصا به اين مطالب نرسيدهاند . آنها خوب مىدانند كه براى هر علمى ، راه تحقيق و مطالعهاى وجود دارد ، هر علمى بر اصولى مبتنى است و به مطالعهء قوانينى مىپردازد و خواصى را بررسى مىكند . هر كسى هم كه اين راه را دنبال كند ، به همان نتايج و حقايقى دست مىيابد كه عالمان بدان رسيدهاند .
از اين رو به بزرگى اجرام آسمانى مطمئن هستند اگر چه خود ، آن را تحصيل نكردهاند .
و از بيمارىها مىهراسند اگر چه خود ، خطر آن را در نيافتهاند .
مؤلف كتاب پس از اين سخنان ، مسئلهء اعتقاد به عالم روحانى را نيز با اين موضوع قياس مىكند و مىگويد : در بين مردم ، از ملتها و مذاهب مختلف ، كسانى هستند كه از امور مادى كناره گرفتهاند و به رياضت نفس مشغولند . آنها به ما از جهانى خبر مىدهند كه از نظرها پنهان است . اينان نيز در رشتهء خود عالم هستند و حكم آنان حكم پزشكان و ستارهشناسان است . مردم همانگونه كه سخن آنها را مىپذيرند بىآن كه خود در اين علوم مادى درس خوانده باشند ، همينطور هم بايد سخنان اين عالمان روحانى را بپذيرند ، اگر چه در اين علوم روحانى تحصيل نكرده باشند . آنها هم اگر قوانينى كه روحانيان مقرر كردهاند ، رعايت كنند و علومى كه آنها مىگويند بياموزند ، به همان نتايجى دست مىيابند كه آنها بدان رسيدهاند و چيزى را خواهند شناخت كه اكثريت از آن غافلند .
مؤلف بر مبناى اين قياس ، بر وجود عالمى وراى اين عالم مادى استدلال مىكند كه ملائكه و شياطين بدان تعلق دارند . « 1 » طنطاوى دو دليل ديگر نيز از كتاب خود ، « الارواح » نقل مىكند كه آنها را در بند ب و ج آوردهايم .
ب - تمامى مردم ، از هندى گرفته تا رومى و از عرب تا عجم ، و اهل مذاهب مختلف ، از مسلمان و يهود و مسيحى و زرتشتى و ديگر فرقهها و گروهها ، همه و همه براى مردگانشان خيرات مىدهند ، براى آنها دعا مىكنند و به زيارتشان مىروند . اگر نبود كه به بقاى آنها على رغم مرگ بدنهايشان باور داشتند ، رفتار آنها پوچ و بيهوده بود .
لذا مىتوان نتيجه گرفت كه اعتقاد به اين كه انسان چيزى جز اين بدن فناناپذير است ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 108 - 111 ؛ نيز ر . ك : ج 1 ، ص 57 .