دليلى نداشت ، امروزه در اروپا دانشمندان به بحث و بررسى در مورد آن پرداختهاند . « 1 »
او سخنان لرد اليور لودچ انگليسى را به تفصيل نقل مىكند كه از احضار روح سخن گفته ، با آن بر بقاى روح و وجود عوالم غيرمادى استدلال كرده است . « 2 » از طريق احضار روح ، فرد خود به تجربه كردن عالمى ديگر مىپردازد و آن چه را تا كنون مىشنيد ، اكنون مىبيند . « 3 » در واقع براى طنطاوى اين تنها تجربهپذير بودن نيست كه اين مورد را ممتاز مىسازد ، بلكه در برابر كسانى كه علم و دانش غرب را دستمايهء حمله به دين قرار مىدهند ، پاسخى از علم در برابر علم تلقى مىشود . از اين رو ، در تفسير او تأكيد ويژه و رجوعى مكرر را به « علم احضار روح » شاهد هستيم . او حتى فهرست كتاب الارواح خود و خلاصهء آن را براى اطلاع خوانندگان نقل مىكند . « 4 »
اما بايد گفت كه هيچ كدام از اين پنج دليل را نمىتوان پاسخ پرسشى دانست كه طنطاوى از زبان روشنفكران باز گفته بود . اشكال آنان در اصل ، نه به وجود ملائكه ، بلكه به چگونگى ارتباط آنها با جهان مادى و جايگاه آنها در نظام علّى بود . با وجود اثبات عالمى روحانى ، اين پرسش باز هم به جاى خود باقى است . طنطاوى تا آنجا كه نويسندهء اين مقاله بدان دست يافته ، هيچگاه به بحثهاى فلسفى دربارهء ارتباط عالم مادى و غير مادى ، كه در اين جا پرداختن به آن كاملا ضرورى است ، وارد نمىشود . او در چند مورد به منظور عمق بخشيدن به شناخت از خداوند و ملائكه ، از نمونههاى محسوس و قابل درك شاهد مىآورد . بحث او دربارهء اين موضوع در همين مثالها خلاصه مىشود . در يك جا نظام جهان را به بدن انسان و ارتباط اعضاى مختلف آن با يكديگر و مغز و نيز ارتباط آن با روح و نفسش تشبيه مىكند . در اين مثال ، ملائكه را به قواى جسم تشبيه مىكند كه در تمام بدن وجود دارند و بين جسم و مخ ارتباط برقرار مىكنند . « 5 » و در جاى ديگر مىگويد :
خداوند نورش را بر ملائكه مىتاباند و از آنها بر انبيا تابيده مىشود . پس ملائكه واسطه هستند . بنا بر اين ، خداوند چونان خورشيد است و ملائكه همچون ماه .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 24 ، ص 275 ؛ نيز ر . ك : ج 21 ، ص 128 و 129 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 108 - 111 .
( 3 ) . ر . ك : همان ، ج 24 ، ص 276 .
( 4 ) . همان ، ج 24 ، ص 282 و 283 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 54 - 56 .