تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مىفرمود . و در ادامه ، دليل ديگرى نيز براى آن مىآورد و آن اين كه قرآن از بيان هيچ نكته‌اى كه مرتبط به عقايد و بيان حق باشد فروگذار نكرده است . « 1 » تفسير او در داستان عزير مىگويد : خداوند چگونگى تكلم بين خدا و عزير را بيان نفرموده است ؛ چرا كه همهء شنوندگان قادر به درك آن نبودند . پس حكمت اقتضا مىكرد كه در مورد آن سكوت شود . « 2 » عبد ه معتقد است كه قرآن از برخى امور ، به اجمال سخن گفته است ، اما در توضيح علت آن و برخوردى كه شايسته است ما در برابر اين موارد در پيش گيريم ، سخنانش مختلف و جمع آنها دشوار است . آيا اجمال قرآن ، به علت غير مفيد بودن آن موارد است يا عدم توانايى ما در درك آن ؟ و آيا او معتقد است كه بايد در حد نص قرآنى توقف كرد و تنها در آن جا سخن گفت كه قرآن سخن گفته ، و آن جا كه قرآن ساكت است سكوت كرد ؟ قطعا يكى از اين موارد اجمال قرآن دربارهء زمان و مكان و شخصيت داستان‌ها است . مفسران المنار ، در اين گونه موارد نيز يك‌سان عمل نكرده‌اند . در داستان آيهء 259 سورهء بقره « 3 » تعيين محل واقعه و نام شخصيت داستان را كه آيا أرميا بوده يا عزير ، تير انداختن در تاريكى يا پذيرفتن اسرائيليات مىخوانند . « 4 » اما در داستان حضرت لوط به بحث از وجه تسميهء او ، محل زندگى اوليهء او ، سپس مهاجرتش به شهرى ديگر و استقرار در آن ، و نيز به بيان نسبت او با حضرت ابراهيم مىپردازند . « 5 » در برخى موارد ديگر نيز اگر به تفصيل و بسط داستان نپرداخته‌اند ، نه بدان علت است كه به توقف در آن معتقدند ، بلكه از آن رو است كه « 6 » منابع قابل اطمينانى جز اسرائيليات ، دربارهء آن سراغ ندارند كه به آن مراجعه شود . « 7 » ج - قرآن در نقل وقايع ، ترتيب تاريخى آنها را مراعات نمىكند ، چه در بيان داستان‌هاى متعدد و چه در نقل يك داستان .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 404 . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 52 . ( 3 ) .« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ . . . . »( 4 ) . المنار ، ج 2 ، ص 113 . ( 5 ) . همان ، ج 12 ، ص 132 . ( 6 ) . همان ، ج 8 ، ص 509 . ( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 347 .