تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
اهداف قرآن نيست . « 1 » و در ضمن داستانى ديگر آمده است : قرآن ، مكان و شخصيت‌هاى آن را ذكر نمىكند ، بلكه تنها به توصيف آن فردى مىپردازد كه براى استدلال به داستان ، آگاهى از او لازم است تا اين كه ذهن شنونده و خواننده ، با معطوف شدن به موارد و جزئيات ديگر ، از اصل مطلب غافل نشوند . « 2 » عبد ه در تحسين اين ويژگى قرآن به سفر تكوين اشاره مىكند كه در بيان وقايع ، زمان و مكان آنها را نيز ذكر مىكند . و همين را موجب آن مىداند كه پژوهشگران در طبيعت و تاريخ ، از دين رانده شوند ؛ زيرا علم بر مشاهده و تجربه مبتنى است و اشتباهات تورات را در مورد تاريخ روشن كرده است . در نتيجه ، عده‌اى از اهل كتاب به تأويل و عده‌اى به تكفير روى آوردند . « 3 » اما اين تحليل از نپرداختن قرآن به مشخصات داستان‌ها ، قانع كننده نيست ؛ چرا كه علت كفر و روى گردانى از تورات اين نيست كه اين كتاب ، زمان و مكان وقايع را بيان كرده ، بلكه علت آن است كه سخن او در تبيين اين موارد اشتباه بوده است . به همين دليل هم اين موضوع از زمانى براى آنها مشكل آفريد كه علم پيشرفت كرد و خطاهاى غيرقابل چشم‌پوشى آن را نماياند . در صورتى كه اگر در اين موارد ، درستى اقوالش اثبات مىشد ، نه تنها مايهء كفر نمىشد ، بلكه موجب ايمان آوردن مردمان و اثبات حقانيتش هم بود و به همان موقعيتى دست مىيافت كه قرآن در موضوعات علمى از آن برخوردار است . بنا بر اين ، مشخص كردن زمان و مكان و شخصيت‌هاى داستان‌ها از اين جهت لطمه‌اى به قرآن نمىزند و دليلى قانع‌كننده نيز براى نياوردن آن نمىباشد . ب - قرآن به اجمال سخن مىگويد . عبد ه در تفسير بخشى از داستان هاروت و ماروت ، پرداختن به آن را تفصيلى براى آن چيزى مىداند كه قرآن به اجمال از آن سخن گفته است . از نظر او در اين گونه موارد جايز نيست حكمى قطعى دربارهء تفصيل آن مجمل بدهيم و يا يكى از احتمالات را به طور مشخص انتخاب كنيم . او سپس در تحليل اين شيوهء قرآن مىگويد : اگر در اين كار حسنى وجود داشت ، قطعا خداوند آن را بيان
هامش
( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 101 ؛ نيز ر . ك : ج 1 ، ص 399 و 402 . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 49 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 279 .