عزير پس از صد سال ، و ديگرى زنده كردن حيوان او با پوشاندن گوشت بر استخوانهايش . مفسران المنار از « موت » كه به عزير نسبت داده شده ، نه مرگ واقعى ، بلكه فقدان حس و حركت و ادراك را بدون مفارقت كلى روح از بدن ، مشابه آن چه بر اصحاب كهف روى داد استنباط مىكنند . از نظر آنها اشارهء آيه به حيوان عزير ، براى اثبات مدت مرگ او است ، كه اگر اين مدت طولانى را در اين حالت نگذراندهاى ، چرا چهارپايت مرده و استخوانهايش پراكنده شده است . يا اين كه منظور اين است كه به حيوانت بنگر كه چگونه زنده مانده است ، در حالى كه كسى نبوده تا از او مراقبت كند .
از نظر عبد ه اين بخش از آيه كه
« وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً »
ناظر به حيوان عزير نيست ، بلكه استدلالى عام ، همچون بسيارى آيات ديگر است كه به مراحل خلقت بشر ، از نطفه تا رسيدن به كمال ، اشاره دارد . « 1 »
مواردى از خرق عادات نيز وجود دارند كه مفسران المنار توضيحى دربارهء آنها نمىدهند . عبد ه سخنان مختلفى را كه دربارهء دوازده چشمهء بنى اسرائيل در سورهء بقره « 2 » گفته شده ، بازگو مىكند ، اما خود به تبيين و تفسير آن نمىپردازد و مىگويد : اگر خداوند فايدهاى در توضيح بيشتر اين واقعه مىديد ، حتما از نقل آن چيزى را فرو گذار نمىكرد . « 3 »
نوعى ديگر از خرق عادت ، عذابهايى است كه اقوام مختلف را در بر مىگيرد و قرآن ، كفر و عصيان را علت آن معرفى مىكند . رشيد رضا در تفسير باران سنگى كه بر قوم لوط فرود آمد ، مىگويد : ما به اين آيه همانگونه كه در سورههاى قرآن آمده ، ايمان داريم و از حقيقت و صفت آن سخنى به جزم نمىگوييم . اما او از نظر عقلى اين را ممكن مىداند كه سبب اين باران سنگ ، امور طبيعى ، مانند شهاب ، سنگى آسمانى يا گردبادى باشد كه سنگها را با خود حمل كند . « 4 »
عذاب قوم ثمود ، صاعقهاى بود كه هلاكت آنها را به دنبال داشت . رشيد رضا در
هامش
سورهء بقره ، آيهء 259 .
( 1 ) . المنار ، ج 3 ، ص 49 .
( 2 ) .« . . . فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً ؛ . . . »پس گفتيم : با عصاى خود به سنگ بزن . پس از آن دوازده چشمه جوشيد . سورهء بقره ، آيهء 60 .
( 3 ) . المنار ، ج 1 ، ص 326 .
( 4 ) . همان ، ج 7 ، ص 319 .