تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
در تفسير آيهء
« وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ »
« 1 » به داستانى اشاره مىكنند كه مفسران در اين باره آورده‌اند خداوند كوه طور را بر فراز بنى اسرائيل بلند كرد تا بترسند و ايمان بياورند . در پاسخ اعتراض به اين داستان كه چنين سخنى مستلزم اكراه بر ايمان ، و منافى با تكليف است ، نيز دست به توجيه مىزنند . عبد ه به تفسير خود از اين آيه ، به اين سخنان توجه نكرده ، براى فهم كتاب خدا نيازى به اين اضافات و ملحقات ، كه خارج از دلالت قرآن است ، نمىبيند . او به استناد آيه‌اى مشابه در سورهء اعراف و معناى لغوى كلمه ، مراد از آن را حركت كوه به واسطهء نوعى زلزله مىداند كه ديدن آن ، شعور و وجدان بنىاسرائيل را تكان داده ، تقويت ايمان آنها را موجب شده است . « 2 » و در خاتمه مىافزايد كه لازمهء انكار بلند كردن كوه در هوا ، انكار قرآن نيست . « 2 » داستان بقره ، حكايتى ديگر از بنىاسرائيل است . از نظر مفسران المنار ،
« فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى »
« 4 » بر زنده شدن واقعى دلالت ندارد ، بلكه « زنده شدن » در معناى مجازى به كار رفته است . در آيهء 32 سورهء مائده « 5 » و نيز كلمهء احياء ، در مورد قصاص ، همين معنا مورد نظر بوده است . اين آيه نيز از جملهء همان موارد است . علاوه بر اين كه قرآن به اجمال هم كه شده بر داستانى كه به تفصيل در تبيين اين ماجرا وارد شده دلالت ندارد . بنا بر اين به نظر مىرسد كه اين يك مناط شرعى بوده است نه يك رويداد تكوينى . « 6 » سرگذشت بنىاسرائيل ، حكايت‌هاى غريبى دارد . مسخ يكى ديگر از اين رويدادها است . مفسران المنار مراد از مسخ در آيهء 65 سورهء بقره را مسخ معنوى مىدانند و به آن براى امورى استدلال مىكنند . اول آن كه خود آيه ، نص در مسخ صورى نيست . پس تنها روايات باقى مىمانند . دوم آن كه اگر اين پديده ، امرى خارق العاده و استثنايى باشد ، چگونه مىتواند مايهء عبرت و موعظهء گناهكاران به حساب آيد ؟ آنها به چشم خود مىبينند كه خداوند هيچ
هامش
( 1 ) . و وقتى از شما عهد و پيمان گرفتيم و بر فراز شما كوه را بلند كرديم . سورهء بقره ، آيهء 63 . ( 2 ) المنار ، ج 1 ، ص 340 - 343 . ( 4 ) . پس گفتيم او را با پاره‌اى از آن بزنيد . خداوند مردگان را اين چنين زنده مىكند . سورهء بقره ، آيهء 73 . ( 5 ) .« . . . مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً . . . »؛ هر كس انسانى را بكشد بدون آن كه « مقتول در گذشته » كسى را كشته باشد يا در زمين فساد به پا كرده باشد ، گويى همهء مردم را كشته است . . . . ( 6 ) . المنار ، ج 1 ، ص 351 .