تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
گنهكارى را مسخ نكرده ، از نوع انسان خارج نمىكند . سوم آن كه سنت خداوند را در رفتار با گذشتگان و آيندگان يك‌سان مىدانند . بنا بر اين ، درس اصلى مورد نظر از بازگويى مسئلهء مسخ ، دانستن اين سنت الهى است كه هر كس از فرمان پروردگارش سرپيچى كند و به راهى غير از آن چه برايش تعيين فرموده ، برود ، از مرتبهء انسانيت خارج و به عالم پست حيوانى وارد مىشود . « 1 » اما رشيد رضا در تفسير سورهء اعراف ، تنها به نقل اقوال دربارهء مسخ جسمانى و روحانى اكتفا مىكند و هيچ‌كدام را ترجيح نمىدهد . « 2 » قرآن در سورهء بقرهء ، داستان حضرت ابراهيم و چهار پرنده را به عنوان شاهدى بر زنده كردن مردگان مىآورد . « 3 » بيش‌تر مفسران بر اين عقيده‌اند كه در اين واقعه ، حضرت ابراهيم مأمور شد تا اين پرندگان را بكشد و قطعه قطعه كرده ، بر فراز چهار كوه قرار دهد . آن‌گاه آنها را بخواند . آنها نيز با نداى او زنده شده ، به سويش پر مىكشند . اما مفسران المنار ، تفسيرى ديگر از اين واقعه ارائه مىدهند و معتقدند كه آيات قرآن بر كشتن و قطعه قطعه كردن پرندگان دلالت ندارد . و اينها مطالبى است كه روايات ، آنها را حكايت مىكنند و مفسران نيز با خارج كردن آيات از ظهور خود ، با تكلف ، آنها را با اين نقل تطبيق داده‌اند . « 4 » در سورهء بقره ، داستان ديگرى نيز آمده است . داستان فردى كه برخى نام عزيز بر او مىنهند .
« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها . فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ . . .
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً . . . »
« 5 » اما مفسران ، اين را حكايتى از دو امر غيرعادى مىدانند : يكى زنده كردن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 343 - 345 . ( 2 ) . همان ، ج 9 ، ص 379 . ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 260 . ( 4 ) . المنار ، ج 3 ، ص 55 . ( 5 ) . يا همچون كسى كه از ديارى گذر نمود در حالى كه بر سقف‌هايش فرو ريخته بود . او گفت : چگونه خداوند اين قريه را پس از مرگ آن زنده مىكند . پس خداوند او را ميراند و پس از صد سال زنده‌اش كرد . . . گفت : بلكه صد سال مانده‌اى . پس به طعام و نوشيدنى خود بنگر كه تغييرى نكرده است و ( در عين حال ) به خر خود بنگر ( كه چگونه گوشت‌هايش از بين رفته و استخوان‌هايش از هم گسيخته شده‌اند ) و تا تو را نشانه‌اى براى مردم قرار دهيم و به استخوان‌ها بنگر كه چگونه آنها را زنده مىكنيم ، آن‌گاه آنها را با گوشتى مىپوشانيم . . . .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 266 | شادى نفيسى