دعا اشاره كرده و از استجابت آن ، سخنى نگفته است . آيا او نيز مانند بسيارى بر اين باور است كه قرآن صرفا به نقل ادعيه و عقايد نمىپردازد ، بلكه اگر باطل است سخنى بر رد آن مىآورد و در غير اينصورت ، آن را پذيرفته و در مورد دعاها آن را استجابت كرده است ، يا اين كه چنين باورى ندارد ؟ و در اين صورت ، آيا اين با بلاغت قرآن سازگار خواهد بود كه به تكرار دعا و استجابت آن بپردازد ؟ و آيا با حكمت و هدفدارى قرآن سازگار خواهد بود كه سخنى را نقل كند ، اما نظر خود را دربارهء آن نگويد ؟ در اين صورت ، قرآن از نقل اين همه دعا چه هدفى دارد ؟ هر آن چه دربارهء اين موضوع گفته شود ، در بحث از معجزات حضرت عيسى و شيوهء بيان قرآن در خصوص آن ، صادق خواهد بود .
در هر حال ، آن چه مهم است اين است كه مفسران المنار ، منكر معجزات پيامبران نيستند ، گر چه در برخى وجوه آن ، نظرى متفاوت با ديگر مفسران دارند . آنان بلايايى را هم كه بر قوم فرعون نازل شده ، به امرى خارقالعاده حمل مىكنند . « 1 » و در پاسخ كسانى كه شكافته شدن دريا را براى حضرت موسى و بنى اسرائيل به جزر دريا تأويل مىكنند ، چنين تأويلى را به استناد ظاهر آيه و قيدى كه در آن به كار رفته ، مشكل دانسته و آن را نمىپذيرند . « 2 »
خوارق عادات در قرآن ، تنها به معجزات پيامبران محدود نمىشود . در اين موارد ، مفسران المنار چه شيوهاى را در پيش مىگيرند ؟
اينان در تفسير داستان مائده ، دلالت آيات را بر وقوع بالفعل آن انكار مىكنند . « 3 »
رواياتى را كه از نزول آن و نوع غذايش حكايت مىكنند ، صحيح ندانسته و به نقد مىكشند . و در مقابل ، رواياتى را كه بر عدم نزول مائده دلالت دارند ، صحيح مىخوانند . « 4 » نهايت آن كه مىگويند : حتى اگر وقوع آن را هم بپذيريم ، اينگونه نبوده كه غذاى خاصى از سوى خداوند براى آنها فرستاده شده باشد ، بلكه صرفا اعجاز آن در بركت دادن به خوراك اندك آنها بوده تا عدهء زيادى از آنان اطعام شوند ، همانگونه كه رشيد رضا هم موارد مشابهى را مثال مىزند . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 86 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 315 و 316 .
( 3 ) . همان ، ج 7 ، ص 245 - 247 .
( 4 ) همان ، ص 252 - 260 .