حضرت موسى عليه السّلام به همان معناى معروف پايبند هستند و توضيح مىدهند كه عصا به مارى حقيقى تبديل شد و در برابر ديدگان افراد از اين سو به آن سو حركت مىكرد .
همچنين از قيد « من غير سوء » براى يد بيضا چنين استنباط مىكنند كه سفيدى آن از بيمارى نبوده است . اما آن چه را كه بيش از اين ، در تفسير مأثور به نقل از روايات آمده است ، اسرائيلياتى مىنامند كه نه سندش صحيح است و نه مضمونش قابل اعتماد . « 1 »
همچنين خلقت حضرت عيسى بدون پدر را تأويل نمىكنند . آن را از نظر عقلى ممكن مىشمارند و براى تقريب به ذهن و در توضيح چگونگى آن ، احتمالاتى را مطرح مىنمايند . « 2 »
در تفسير ناقهء حضرت صالح نيز در حد نص قرآنى باقى مىمانند و به دستوراتى كه در قرآن دربارهء آن وارد شده ، اكتفا مىكنند . اما آن چه را بر مبناى روايات دربارهء خلقت اين شتر از كوه يا تپهاى گفته شده ، صحيح ندانسته ، خود نيز توضيحى نمىدهند كه چه چيز ، اين حيوان را از ساير همجنسانش متمايز ساخته و شايستهء عنوان معجزه كرده بوده است . « 3 »
از نظر عبد ه آن چه در قرآن دربارهء معجزات حضرت عيسى عليه السّلام آمده است ، تنها دلالت بر اين دارد كه حضرتش توانايى انجام اين امور را در صورت درخواست قومش داشته است ، اما از تحقق يافتن آن در خارج ساكت است . « 4 » اين سخن عبد ه از دو جهت قابل بررسى است . از يك سو بايد پرسيد كه آيا او معتقد است كه قرآن به تفصيل سخن گفته يا تمامى مراحل يك حادثه يا واقعه را باز مىگويد . قطعا نمىتواند چنين باشد ، همانگونه كه قرآن در داستان حضرت عيسى ، پس از بشارت حضرت مريم و تولد حضرت عيسى ، تمامى صحنههاى زندگى آن پيامبر عظيم الشأن را وامىگذارد و به آخرين حلقههاى آن اشاره مىكند و سخنان حضرتش را با حواريون باز مىگويد .
آيا اين شيوهء قرآن نيست كه گزيده گويد و راه ايجاز را بپيمايد ؟
و از سوى ديگر بايد پرسيد كه عبد ه دربارهء دعاهايى كه در قرآن از زبان افراد و اقوام مختلف نقل شده ، چگونه مىانديشد ؟ در بيشتر موارد ، قرآن تنها به خود
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 44 .
( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 308 .
( 3 ) . همان ، ج 8 ، ص 501 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 307 .