مىآموزد تا هر آن چه را غير مألوف است ، محال نشمارد . « 1 »
از اين سه هدف ، مورد دوم ، هدف اصلى و واقعى محسوب مىشود و ديگر انديشمندان اسلامى نيز به آن تصريح كردهاند . اما دربارهء هدف اول بايد گفت كه اگر ما اختيار خداوند را در نظام هستى به معجزات محدود كنيم ، در آن صورت واقعا دست خداوند را - نعوذ باللّه - بسته دانستهايم كه اختيارش چنين اندك است . اما اگر مراد از اين سخن ، اين باشد كه معجزات دليلى روشن و نمونهاى بارز از اينگونه موارد هستند كه به اين معجزات هم محدود نمىشوند ، در آن صورت ، لازمهء اين سخن اين باور است كه چنين وقايعى مرتب روى مىدهند . و بنا بر اين ، اولا ، ديگر نمىتوان آن را خارق عادت ناميد . و ثانيا ، با عقيدهء خود مفسران المنار هماهنگ نيست ؛ زيرا آنان نه تنها هيچ چيز را هم سنخ معجزه نمىدانند و بر تباين امورى چون سحر ، تصريح مىكنند ، بلكه سلسله معجزات را نيز پايان يافته اعلام مىكنند .
رشيد رضا در بند سوم در برابر علم زدگانى مىايستد كه با متعلق دانستن معجزات به دوران طفوليت و خرافهپرستى بشر ، آن را بىقدر و ارزش مىخوانند ، و مىكوشد تا براى آن اهميتى متناسب با پيشرفت علوم قائل شود . او با ارائهء اين دليل ، به آنان مىگويد كه معجزه نه تنها عقل را كنار نمىگذارد ، بلكه چشم آن را به افقهاى تازه مىگشايد و همان ذهنيتى را در بشر شكل مىدهد كه پس از قرنها امروز بشر با پيشرفت علم به آن دست يافتهاست . اما بايد اين استدلال پذيرفتنى است ؟ اگر مردمانى كه براى صدق رسالت ، نشانهاى روشن و امورى غير عادى را درخواست مىكردند ، اين چنين مىانديشيدند كه اينها امورى غير عادى و خارج از قدرت بشر نيستند ، در آن صورت ، اين معجزات نيز نمىتوانست گواهى صادق بر رسالت تلقى شود .
روش مفسران المنار در تفسير آيات و روايات دربارهء معجزات
روش رشيد رضا و عبد ه در تفسير آيات و رواياتى كه از معجزات و خوارق عادات سخن مىگويند ، مبتنى بر نگرش آنان به معجزه و جايگاه آن در عالم است . از نظر آنان براى حمل آيات و روايات بر معجزه بايد به نكات زير توجه كرد :
الف - امرى باشد كه از نظر عقل محال شمرده نشود و از ممكنات به حساب آيد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 242 .