تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
نسبت دادن برگزيده شدن آدم بر جهانيان است كه دال بر وجود انسان‌هايى در زمان او تلقى شده است كه آدم از ميان آنها ، به دليل جهش فكرى و معنوى ، ممتاز گشته است . مفسران نمونه ، در بحث از اين آيه ، اين نتيجه‌گيرى را در جايى درست مىدانند كه بتوان گفت كه منظور از « عالمين » ، تنها مردم معاصر است ؛ ولى اگر كسى بگويد كه اين كلمه ، اعم از معاصران و غير معاصران است ، ديگر آيه دلالتى بر مقصود نخواهد داشت . آنان در تأييد اعم بودن لفظ « عالمين » ، به حديثى در فضيلت حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام اشاره مىكنند كه با عبارت « هى سيدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين » از عموم انسان‌ها برتر شمرده شده‌اند . اما بايد توجه داشت كه تعيين معناى حقيقى كلمهء « عالمين » به استناد اين حديث ميسر نيست ؛ زيرا به كار بردن دو قيد « اولين و آخرين » مىتواند قرينه‌اى براى افادهء معناى مورد نظر تلقى شود . هم ايشان احتمال ديگرى را نيز در معناى آيه ، در پاورقى مطرح كرده‌اند ؛ اما در تأييد و رد نظريات در اين باره ، به بحث مستوفايى در لغت نپرداخته ، به صرف احتمال بسنده كرده‌اند . « 1 » البته در اين جا مناسب است به سخن ديگرى از آنان توجه كنيم كه در ضمن بحث از چگونگى ازدواج فرزندان حضرت آدم ، در اين باره مطرح كرده‌اند . ايشان با اشاره به دو قول در اين باره ، قول ديگرى را نيز مىآورند و مىنويسند : در اين جا احتمال ديگرى نيز هست كه گفته شود فرزندان آدم با بازماندگان انسان‌هاى پيشين ازدواج كرده‌اند ؛ زيرا طبق رواياتى ، آدم اولين انسان روى زمين نبوده . مطالعات علمى امروز نيز نشان مىدهد كه نوع انسان احتمالا از چند ميليون سال قبل در كرهء زمين زندگى مىكرده است ، در حالى كه از تاريخ پيدايش آدم تا كنون زمان زيادى نمىگذرد . بنا بر اين ، بايد قبول كنيم كه قبل از آدم انسان‌هاى ديگرى در زمين مىزيسته‌اند كه به هنگام پيدايش آدم در حال انقراض بوده‌اند . چه مانعى دارد كه فرزندان آدم با باقى ماندهء يكى از نسل‌هاى پيشين ازدواج كرده باشد ؟ ايشان سپس با اعلام عدم سازگارى اين احتمال با ظاهر آيهء مورد تفسير ، اين بحث را نيازمند گفتگويى بيش‌تر دانسته‌اند كه خارج از حوصلهء بحث تفسير است . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 11 ، ص 87 و 88 . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 247 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 227 | شادى نفيسى