آن را برمىگزينند كه احسن است و از آن تبعيت مىكنند و در عمل خويش به كار مىبندند . « 1 »
و در تفسير آيهء 46 سبأ ، متعلق انديشه را مطلق مىدانند و به صراحت و روشنى توضيح مىدهند كه :
جالب اين كه قرآن در اين جا مىگويد :
« تَتَفَكَّرُوا »
( بينديشيد ) ؛ اما در چه چيز ؟ از اين نظر مطلق است . و به اصطلاح ، حذف متعلق ، دليل بر عموم است ؛ يعنى در همه چيز ، در زندگى معنوى ، در زندگى مادى ، در مسائل مهم ، در مسائل كوچك و خلاصه در هر كار بايد نخست انديشه كرد ؛ ولى از همه مهمتر انديشه براى پيدا كردن پاسخ اين چهار پرسش است كه : از كجا آمدهام ؟ آمدنم براى چه بود ؟
به كجا مىروم ؟ اكنون در كجا هستم ؟ « 2 » مفسران نمونه در اين قسمتها ، موضوع تفكر را مطلق معرفى مىكنند و به مصاديقى از آن اشاره نموده ، برخى اولويتها را روشن مىسازند ، اما به تقسيمبندى دقيق انواع دستاوردهاى عقل و انديشهء بشر و اعتبار و جايگاه هر دسته از آن ، در كنار و يا مستقل از وحى ، نمىپردازند و تنها با تأكيد خود در جاى جاى تفسير بر همراهى عقل با دين ، آن عقلى را عقل مىشناسند كه با ديندارى همراه باشد « 3 » و آن متفكرانى را درخور ستايش معرفى مىكنند كه :
« نور علم و دانش ، تمام وجودشان را به نور خدا و ايمان و تقوا روشن ساخته است نه آنهايى كه مغزشان صندوقچهء آرا و افكار اين و آن و انباشته از قوانين و فرمولهاى علمى جهان ، و زبانشان گوياى اين مسائل و محل زندگىشان مدارس و دانشگاهها و كتابخانهها است . » « 4 »
و همواره بر لزوم همراهى ذكر و فكر ، تأكيد مىكنند كه ذكر بدون فكر ، لقلقهء زبانى بيش نيست و « آن چه مايهء فلاح و رستگارى است همان ذكر آميخته با تفكر در جميع حالات است » . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 413 .
( 2 ) . همان ، ج 18 ، ص 136 .
( 3 ) . همان ، ج 24 ، ص 331 .
( 4 ) . همان ، ج 18 ، ص 248 .
( 5 ) . همان ، ج 24 ، ص 128 ؛ نيز ج 21 ، ص 467 ؛ ج 18 ، ص 135 .