در صورت دوم ، آيا حس معمولى بشر مبنا قرار گرفته ، يا حواس او كه با تجهيزات علمى جديد ، مسلح شدهاند ؟
علامه در تفسير آيهء
« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ »
« 1 » مىگويد :
اين آيهء شريفه به اختلاف منظرهاى ماه براى اهل زمين اشاره مىكند . . . پس آيهء شريفه از آيت قمر ، تنها احوالى را كه نسبت به مردم زمين به خود مىگيرد ، بيان كرده ، نه احوال خود قمر را و نه احوال آن را نسبت به خورشيد به تنهايى . « 2 »
و در جاى ديگر آورده :
و نيز از اين جا معلوم مىشود كه مراد از جملهء سابق هم كه فرمود :
« وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 3 » خلقى است كه مربوط و نافع به زندگى بشر است نه اصل خلقت آنها . « 4 »
علامه طباطبائى در توضيح اين كه چرا قرآن از اين منظر سخن مىگويد ، در تفسير آيهء دوازدهم سورهء فصلت « 5 » مىنويسد :
اين كه ماه و خورشيد را نور و چراغ هفت آسمان خوانده ، دليل نمىشود بر اين كه ماه و خورشيد در هفت آسمان ، نور و چراغند ، بلكه از آن جا كه روى سخن با ما بوده كه شب و روز از نور اين دو كره استفاده مىكنيم ، آن دو را نور و چراغ ناميده است . « 6 »
بر همين اساس نيز در تفسير آيهء
« وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها . . . »
« 7 » مىگويد :
و از اين جا است كه مىتوان گفت كه بعيد نيست مراد به « تجرى » . . . اشاره باشد به احوالى كه خورشيد نسبت به ما دارد و حس ما از ظاهر اين كره احساس مىكند . « 8 »
از اين سخنان مىتوان نتيجه گرفت كه علامه ، معارف قرآن را مبتنى بر ديد يك بشر با حواس غير مسلح مىداند . ايشان در مواردى نيز به اين امر اشاره كرده است :
هامش
( 1 ) . براى ماه منازلى معين كرديم تا ( دوباره ) برگردد ، مانند شاخهء خرماى خشك شده ، هلالى شود . سورهء يس ، آيهء 39 .
( 2 ) . الميزان ، ج 17 ، ص 90 .
( 3 ) . و از نشانههاى او ، آفرينش آسمانها و زمين است .
( 4 ) . الميزان ، ج 16 ، ص 170 .
( 5 ) .. . . وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ . . .؛ و آسمان دنيا را با چراغهايى آراستيم . . . .
( 6 ) . الميزان ، ج 17 ، ص 363 و 364 .
( 7 ) . و خورشيد تا قرارگاهش سير مىكند . سورهء يس ، آيهء 38 .
( 8 ) . الميزان ، ج 17 ، ص 90 .