تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
انتساب پديده‌ها و امور به خدا ، يا در بيان چگونگى وقوع آنها ، به منظور خاصى ، سلسلهء علل يا بخشى از آن حذف شده باشد . 2 - علامه ضمن تفسير برخى آيات به اين نكته اشاره كرده كه قرآن به طور نوعى سخن مىگويد . در تفسير آيهء
« إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . . . »
« 1 » توضيحى دربارهء دوازده ماه بودن سال نزد خداوند مىدهد و سپس مىافزايد : البته همهء اينها كه گفته شد مربوط به ساكنين قسمت عمدهء مسكونى كرهء زمين است ، از كشورهاى شهرهاى استوايى و معتدلهء شمالى و جنوبى و كشورهايى كه عرض آنها از خط استوا بيش از 67 درجه نيست . و اما نقاطى كه عرضشان از خط استوا بيش از اين است ، حساب سال و ماه آنها حساب ديگرى است . « 2 » هم ايشان در بحث از اختلاف شب و روز ، كه آن را به تغيير شب و روز در طول سال تفسير مىكند ، تساوى شب و روز را در خط استوا و همچنين در قطب شمال و جنوب توجيه مىنمايد . « 3 » اين اصل بسيار مهمى است و بر اساس آن مىتوان احتمال داد كه در موارد ديگرى نيز كه قرآن مطلبى را به صورت يك قضيهء حقيقى بيان كرده ، ناظر به نوع و عموم باشد نه اين كه حقيقتى استثنا ناپذير تلقى شود . 3 - قرآن به اختصار سخن مىگويد . علامه در تفسير آيهء
« قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ . . . »
« 4 » مىگويد : در اين جا از جهات متعدد ، تنها مشرق و مغرب را آورده است ؛ چون بقيهء جهات به آن باز مىگردد . « 5 » آيا مىتوان در موارد ديگرى هم كه قرآن در يك موضوع ، به تعدادى از موارد آن اشاره كرده ، گفت كه هدف ، حصر نبوده است ، بلكه احتمالا به علت امكان ارجاع ساير موارد به آن موارد اصلى ، اين‌گونه تعبير كرده است ؟ 4 - آيا قرآن در بيان معارف مختلف ، به زبان و بر اساس معتقدات مردمان دوره‌اى
هامش
( 1 ) . همانا تعداد ماه‌ها نزد خداوند ، دوازده ماه است ، در همان روزى كه آسمان‌ها و زمين را آفريد ، در كتاب او ( چنين بوده است ) . سورهء توبه ، آيهء 36 . ( 2 ) . الميزان ، ج 9 ، ص 237 . ( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 351 . ( 4 ) . بگو : مشرق و مغرب از آن خدا است . سورهء بقره ، آيهء 142 . ( 5 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 319 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 206 | شادى نفيسى