تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
خاص سخن مىگويد ؟ مثلا اگر قرآن از علوم صحبت مىكند ، نه اين است كه قصد بيان يك مطلب علمى را داشته باشد ، بلكه احتجاج و استدلال براى آن مردمان بر پايهء باورهاى خودشان است . علامه در تفسير آيهء
« أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً »
« 1 » كه از قول حضرت نوح در احتجاج با مشركان آمده است ، مىگويد : [ اين آيه ] دلالت دارد بر اينكه مشركين معتقد به هفت گانه بودن آسمان‌ها بودند و آن را امرى مسلّم مىشمردند . و قرآن با آنان به وسيلهء همان چيزى كه خود آنان مسلّم مىدانستند ، احتجاج كرده است . به هر حال ، داستان هفت‌گانه بودن آسمان‌ها در كلام نوح عليه السّلام به خوبى دلالت دارد بر اين كه اين مسئله از انبيا عليهم السّلام از قديم‌ترين زمان‌ها رسيده است . « 2 » با تحقيقى كه در تفسير الميزان صورت گرفت ، مورد ديگرى در تأييد اين نظر يافت نشد . اما سخنى كه علامه در اين سطور آورده ، اين معنا را القا مىكند كه ممكن است اعتقاد به هفت‌گانه بودن آسمان‌ها تنها نقل اعتقادات مردمان گذشته بوده و ريشهء استوارى نداشته باشد . اين سخن فى حد نفسه ، دور از شأن يك كتاب دينى ، كه هدف آن ، هدايت مردم است ، نمىباشد . اما مسئله اين است كه اولا ، قرآن ادعاى جاودانگى دارد و بنا بر نظر خود علامه ، مخاطب آن ، همهء افراد بشرند . پس بايد پيامش براى همهء بشر معنادار باشد . ثانيا ، اين اعتقاد با اعتقاد مشركان عرب هماهنگ نيست . اعراب زمان ظهور اسلام ، چنين باورى دربارهء آسمان‌ها نداشته‌اند . و اگر قرار است معارف قرآن ، بر اساس اعتقادات مردم خاصى بيان شده باشد ، قطعا اعراب صدر اسلام از همه به اين مقام سزاوارترند . ثالثا ، قرآن ثابت كرده كه مطالبش با يافته‌هاى امروز علم سازگارتر است تا با دانش گذشتگان . 5 - قرآن آن‌گاه كه به توصيف طبيعت مىپردازد و آن‌گاه كه آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان را تصوير مىكند ، از چه منظرى به جهان مىنگرد ؟ آيا از زبان كسى سخن مىگويد كه بر اين عالم مادى محيط است و از خارج به زمين و به كل جهان مىنگرد ؟ يا از ديد يك بشر كه بر اين كرهء خاكى قرار دارد ، به اين كار مبادرت مىورزد ؟
هامش
( 1 ) . آيا نمىبينيد كه خداوند چگونه هفت آسمان را ( طبقه طبقه ) بر روى هم آفريد ؟ سورهء نوح ، آيهء 15 . ( 2 ) . الميزان ، ج 20 ، ص 43 .