با ظاهر قرآن سازگارى ندارد ، هيچ داعيهاى بر تحميل آن نمىبيند و در حد همان معناى ظاهرى توقف مىكند . ايشان در تعيين مصداق هفت آسمان سكوت مىكند و تنها مىگويد كه منظور از آسمانهاى هفتگانه ، سيارات آسمان يا خصوص بعضى از آنها ، از قبيل خورشيد و ماه و غير آن دو ، نيست . « 1 » و توضيح اضافه از علم براى آن نمىدهد .
در واقع بايد گفت كه ايشان در مواقعى كه سخن علم با آيات قرآن تطبيق ندارد و هيچ يك را نيز نمىتوان به گونهاى تأويل كرد كه توافقى حاصل آيد ، توقف كرده ، تبيين آن را به آينده و آگاهىهاى نوين در هر دو حوزه وا مىگذارند .
ج - خلقت آدم
آخرين مورد از صور تعارض ، مواردى است كه علامه معتقد است يافتههاى علمى ، مسلّماتى غير قابل ترديد نيست ، بلكه فرضيههايى حدسى است كه در بسيارى از موارد ، از اثبات مدعاى خود قاصر مىباشد . اينگونه برخورد را در بحث خلقت انسان اوليه در قرآن و نظريهء تكامل انواع شاهد هستيم .
علامه نظر قرآن را در اين باره چنين تفسير مىكند :
آيات كريمهء قرآن ظاهر و صريح است در اين كه بشر امروزى . . . از طريق تناسل منتهى مىشود به يك زن و يك شوهر معيّن . . . و نيز صريح است در اين كه اين اولين فرد بشر و همسرش از هيچ پدر و مادرى متولد نشدهاند ، بلكه از خاك يا گل يا لايهء زمين . . . خلق شدهاند . « 2 »
ايشان اين مطلب را معنايى مىداند كه آيات با ظهور قوى خود ، آن را افاده مىكنند .
و در عين حال مىپذيرد كه اين معنا به حد صراحت نمىرسد و نص در اين معنا نيست تا نشود آن را تأويل كرد . « 2 » پس مىپذيرد كه در اين جا امكان تأويل وجود دارد ، اما دست به تأويل آيات نمىزند ؛ زيرا معتقد است كه « اين ، صرفا يك فرضيه است و ادلهاى كه براى اثبات آن اقامه كردهاند از اثباتش قاصر است » . « 4 »
در اين كه آيا علامه از نظر علمى ، صلاحيت ارزيابى اعتبار و عدم اعتبار تئورىهاى علمى را دارد يا نه و نيز اين كه اصلا آيا ايشان جايى كه امرى را از نظر علمى مسلّم
هامش
( 1 ) . همان ، ج 10 ، ص 149 .
( 2 ) . همان ، ج 16 ، ص 256 .
( 4 ) . همان ، ج 4 ، ص 134 و 144 ؛ ج 16 ، ص 258 .