آن دو را فرا بگيرد ، مطلبى ديگر . قرآن و احاديث ، تمام احتياجات بشرى را بيان مىكنند ؛ اما كسانى كه مىخواهند مطالب قرآن و حديث را فراگيرند ، براى درك صحيح خود احتياج به يك روش استدلال صحيح دارند . . . [ و نيز ] قرآن و حديث ، خود به كار بردن راههاى عقل صحيح را - كه حتما همان مقدمات بديهى و مبتنى بر بديهيات است - تجويز نموده ، مردم را به طرف آنها دعوت مىكند . [ سپس مىافزايد : ] حق هر كجا كه يافت شود و از هر محل گرفته شود حق است و ايمان و كفر و يا تقوا و فسق دارندهء آن تأثيرى ندارد . . . و اعراض كردن از حق به خاطر كينه از حامل آن ، همان عصبيت جاهليت است كه خداوند در كتاب عزيزش و به زبان پيامبرانش عليهم السّلام مذمت نموده و اهل آن را نكوهش فرموده است . « 1 »
علامه اشكال ديگرى را كه به تفكر منطقى وارد شده ، مطرح مىكند كه حاصلش اين است : ما دو راه داريم : يكى منطقى و ديگرى تذكرى ، كه با پيروى شرع پيدا مىشود .
و اين دو راه در رساندن به واقع مساوىاند و يا راه تذكر افضل بوده ، به رساندن دايمى سزاوارتر است ؛ زيرا با فرمايشات معصومين عليهم السّلام موافق است ؛ به خلاف راه منطق و عقل ، كه خطر بزرگى دارد و آن افتادن دايمى يا اغلبى به غلط و خلاف واقع است .
علامه اين استدلال را نمىپذيرد و مىگويد :
. . . احاطه به تمام مطالب قرآن و احاديث و رموز و اسرار زياد آنها با آن وسعت عجيب آن ، جز براى اندك و بسيار اندكى از مردم ، كه متوغل در تدبر و تفكر معارف دينى بوده ، به تمام احكام فردى و اجتماعى و اعتقادى ، اصلى و فرعى آن و . . . ميسر نخواهد بود . و اين محال است كه انسان مجهز به يك جهاز تكوينى ، براى كارهاى بيرون از حد قدرتش شود و يا شرعا او را به ما فوق طاقتش مكلّف سازند . بنا بر اين ، تنها چيزى كه بر مردم لازم است اين است كه مقاصد دين را با همان روش معمول خودشان ، كه در زندگى فردى و اجتماعىشان به كار مىبرند كه همان ترتيب معلومات براى رسيدن به مجهولات است ، درك نموده و بفهمند .
معلومات شرعى نيز از جملهء همان معلومات است ؛ زيرا بر صدق و راستى آنها برهان گواهى مىدهد . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 257 .
( 2 ) . همان ، ص 263 .