تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
تابعين موكول كرد ، بلكه بالاتر ، نمىتوان در چنين مقامى درك معانى آن را به بيانات نبوى نيز حواله داد ؛ زيرا كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در چنين زمينه‌اى ، يا كلامى است كه موافق ظاهر كتاب الهى و مطابق آن است يا با آن مخالفت دارد . پر واضح است كه در صورت موافقت ، نيازى به آن نيست ؛ زيرا خود شخص ، اگر چه پس از تدبر و بحث ، همان معنا را درك مىكند . و در صورت مخالفت نيز سازش با مقام تحدّى نداشته و نمىتواند حجتى را بر خصم اقامه كند . « 1 » ايشان ضرورت رجوع به سنت را در شرح و تفصيل احكام مىداند : . . . ولى در شرح و تفصيل احكام فرعى ، چاره‌اى نيست جز استفاده كردن از بيانات نبوى ؛ چنان چه خود قرآن شريف نيز از اين قبيل مطالب را به توضيحات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارجاع و حواله داده است . [ بنا بر اين ] ما مقصد وحى را تا آن جا كه به ما ارتباط دارد ، از راه خرد مىتوانيم درك كنيم . آرى ، قسمتى از آن را مستقيما و بلا واسطه و قسمتى از آن ( احكام ) را با بيان مبلّغ وحى . « 2 » نزد علامه ، آن تعقل و تدبرى كه قرآن به آن دعوت كرده است ، و عقل و خردى كه در تفسير قرآن به كار مىآيد ، آن شيوهء تفكرى است كه بر اصول منطقى مبتنى باشد . « 3 » ايشان در پاسخ كسانى كه مىگويند : « اين اصول منطقى ، با هدف بستن در خانهء اهل بيت عليهم السّلام و يا منصرف كردن مردم از پيروى كتاب و حديث ترويج شده است » و يا گفتهء بعضى ديگر كه « راه‌هاى عقلى چه بسا به چيزهايى كه با صريح قرآن و روايات مخالفت دارد ، منتهى مىشود ؛ چنان چه آراى بسيارى از فلاسفه چنين است » به دفاع از اين نحوه تفكر مىپردازد . ايشان پرسش ديگرى را از جانب مخالفان مطرح مىكند : « هر چه مورد نياز ارواح بشرى است ، همه در قرآن و اخبار اهل بيت عليهم السّلام مخزون و نهفته است . پس چه نيازى به پس ماندهء غذاى كفار و بىدينان داريم ؟ » و در پاسخ به اين تصور حاكم بر اذهان عموم دينداران مىنويسد : . . . محتاج نبودن قرآن و احاديث و بىنيازى آن دو از ضميمه‌هاى ديگر ، مطلبى است و محتاج نبودن كسى كه تمسك به قرآن و احاديث مىجويد و مىخواهد
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 84 . ( 2 ) . محمد حسين طباطبائى ، وحى و قرآن ، ص 64 . ( 3 ) . الميزان ، ج 5 ، ص 256 ، 267 و 270 .