نقل مىكند . « 1 »
علامه مقام تفكر را تا آن حد بزرگ مىدارند كه زندگى با ارزش را ، با هر سنت و آيينى كه باشيم و در هر راه رفته شده و يا ابتدايى كه قدم برداريم ، در گرو « فكر با ارزش » مىدانند . همين مسئله را مورد تأييد قرآن هم مىدانند كه با راهها و روشهاى گوناگون ، آن را گوشزد نموده است . از نظر ايشان برترىيى كه در آيهء
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
« 2 » براى قرآن از حيث هدايت ، اثبات شده ، مربوط به صوابتر بودن راه فكرى آن است . « 3 »
از اين سخنان علامه طباطبائى مىتوان به جايگاه بس بلند عقل نزد ايشان دست يافت ؛ اما نمىتوان دريافت كه عقل را به زعم اين مقام رفيعش تا چه حد در درك حقايق وحى ، معتبر مىشناسد .
علامه بر خلاف برخى مفسران ، مستقلا و به تفصيل از اعتبار عقل در درك وحى ، سخن نگفته است . از اين رو ناگزيريم در ضمن مباحثى كه مىتوانند نوعا با اين موضوع مرتبط باشند ، به جستجوى نظر ايشان بپردازيم . از آن جا كه تفسير عقلى در مقابل تفسير نقلى قرار دارد ، بحث از جايگاه حديث در تفسير قرآن يكى از اين مواضع است . بحث از تفسير به رأى ، كه عدهاى تفسير عقلى را از مصاديق آن به شمار مىآورند ، مبحث ديگرى است كه مىتواند ما را در دستيابى به نظر علامه ، دربارهء عقل و وحى ، مدد رساند .
لذا به اجمال به بحث از جايگاه حديث در تفسير قرآن ، از ديدگاه علامه مىپردازيم .
علامه معتقد است كه آياتى نظير آيهء
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »
« 4 » آشكارا دلالت دارند بر اين كه معارف قرآنى را مىتوان با بحث و كنجكاوى در آيات ، به دست آورد و بدين وسيله ، اختلافى را كه در نظر ابتدايى ، بين بعضى آيات با بعضى ديگر ديده مىشود ، مرتفع ساخت ؛ زيرا اين آيهء شريفه ، در مقام تحدّى است و مىخواهد به وسيلهء نبودن اختلاف در آن ، حقانيت كتاب الهى را ثابت كند . در اين صورت ، معنا ندارد كه فهميدن معانى آيات قرآن را به فهم صحابه و
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 5 ، ص 255 .
( 2 ) . همانا اين قرآن به راهى رهنمون مىشود كه استوارترين ( و راستترين ) راه است . سورهء بنى اسرائيل ، آيهء 9 .
( 3 ) . الميزان ، ج 5 ، ص 254 .
( 4 ) . آيا در قرآن تدبر نمىكنند كه اگر از نزد غير خداوند بود ، در آن اختلاف بسيارى مىيافتند . سورهء نساء ، آيهء 82 .