هر چند كوچك و ظريف ، وانمىگذارد ، بلكه آن را دوباره چنان مىآفريند كه در شكل و كار آن عضو ، هيچ خللى وارد نيايد . « 1 »
اكنون كه با نگرش سيد قطب دربارهء هدف قرآن از پرداختن به طبيعت آشنا شديم و دانستيم كه از ديدگاه او خداوند حكيم از توجه دادن به پديدههاى آشناى طبيعت ، نظم ، تدبير و تقدير حاكم بر آنها را اراده كرده است ، بايد بپرسيم كه پس منظور از اشاره به پديدههاى مجهول و ناشناخته و آن چه سيد قطب در خلقت آسمانها و زمين ، راندن شياطين و خلقت آدم ، آنها را امور غيبى مىنامد ، چه بوده است ؟
از نظر مفسر فى ظلال القرآن ، اهميتى كه اعتقاد به امور غيبى دارد ، بيش از آن كه در مدلول آنها باشد ، در صرف اين باور نهفته است . او ايمان به غيب را پلهاى مىداند كه فرد با بالا رفتن از آن ، از مرتبهء حيوانى ، كه در آن جز آن چه را به حس درمىآيد ، درك نمىكند ، مىگذرد و به مرتبهء انسانى پا مىگذارد ، مرتبهاى كه در آن درمىيابد كه هستى ، بزرگتر و فراگيرتر از منطقهء كوچك و محدود حس است . او اين انتقال را داراى اثرى عميق بر تصور انسان از حقيقت كل وجود ، حقيقت وجود خود ، حقيقت قواى موجود در هستى ، دارد ؛ همچنان كه بر احساسش نسبت به هستى و قدرت و تدبيرى كه وراى آن وجود دارد ، تأثير مىگذارد . او حتى اين ايمان به غيب را در زندگى بشر ، بر روى زمين نيز داراى تأثيرى بسيار تلقى مىكند و مىگويد : كسى كه در محدودهء كوچكى كه حس او درك مىكند ، مىزيد ، هيچ گاه مانند كسى نيست كه در هستى بزرگى زندگى مىكند كه به بصيرت ، آن را در مىيابد و واقف است كه محدودهء آن بسيار فراتر از هر زمان و مكانى است كه در مدت كوتاه زندگىاش آن را درك مىنمايد . « 2 »
او به طور مشخص ، هدف از اشاره به خلقت آسمانها و زمين را در شش روز ، كه غيب معرفى كرده بود ، اين مىداند كه حكمت تقدير و تدبير و نظامى را كه هستى از ابتدا تا انتها بر اساس آن حركت مىكند ، گوشزد نمايد . « 3 » همچنين در تفسير آسمانهاى هفتگانه ، تفسير را حوزهء پرداخت به معناى آن و تعيين شكل و ابعاد آن نمىداند و به قصد كلى از اين عبارت اكتفا مىكند كه هستى ، زمينش و آسمانش ، همه در كاملترين
هامش
( 1 ) . فى ظلال القرآن ، ج 6 ، ص 3768 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1120 .
( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 1762 ؛ نيز ر . ك : ج 5 ، ص 2806 ؛ ج 6 ، ص 3714 .