تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
« خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها »
« 1 » و سيد قطب به رغم احتمالات چندى كه براى مدلول « السموات » ذكر مىكنند ، آن را چيزى مىداند كه بشر ، هر روز و هر شب ، با چشم غير مسلح و بدون اين كه حقيقت ، وسعت و ضخامت آن را درك كند ، آن را مىبيند . « 2 » همو در تفسير آيهء
« أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً »
« 3 » مىنويسد : اين حقيقت محسوسى است كه بشر در هر مرحله‌اى از تمدن و دانش ، آن را درمىيابد و درك آن ، به صورت واقعىاش نيازى به علم بسيار ندارد . و همچنين ميخ بودن كوه‌ها نيز امرى ظاهرى است كه با چشم ، حتى براى انسان ابتدايى نيز قابل ديدن است . « 4 » گفتيم كه سيد قطب در استناد به طبيعت نيز نگاهى ويژه دارد و هدف وى شناختى ريزبينانه نيست ، اين منظر او را نيز بدين صورت مىتوان تبيين كرد : 1 . مراد قرآن از استناد به طبيعت ، رسيدن به اين شناخت كلى است كه بر طبيعت ، نظم ، تقدير و تدبير حاكم است تا بر وجود ناظم ، مقدّر و مدبر دلالت كند . او صحنهء آسمان‌ها و زمين و صحنهء شب و روز را چنان توصيف مىكند كه اگر چشم و قلب و دركمان را به گونه‌اى بگشاييم كه گويى اول بار است كه آنها را مىبينيم ، در مىيابيم كه براى اين هماهنگى ، هماهنگ كننده‌اى نياز است و براى اين سامان‌دهى ، عقلى تدبير گر لازم مىباشد و در وراى اين استوارى و ثبات ، قانونى استثنا ناپذير وجود دارد . همچنين درمىيابيم كه اين همه نمىتواند سراب باشد و پوچ و بيهوده آفريده شده باشد . « 5 » او طبيعت را كتابى مىداند كه هر صفحه‌اش متضمن اشاره‌اى الهام‌بخش است كه فطرت را با احساس حق فراگير ، در هر صفحه از كتابش برمىانگيزاند . « 5 » كتابى كه نشانه‌هاى ايمان را با خود همراه دارد و بر وجود قدرتى كه با حكمت ، آن را اداره مىنمايد ، دلالت مىكند و مىفهماند كه در پى اين دنيا ، آخرت و حساب و جزايى وجود دارد . « 7 » نكتهء درخور تأمل ، اين باور سيد قطب است كه علاوه بر آن كه همچون همهء
هامش
( 1 ) . آسمان‌ها را آفريد بدون ستونى كه آن را ببينيد . ( 2 ) . فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 2785 ؛ نيز ر . ك : ج 4 ، ص 2044 . ( 3 ) . آيا زمين را ( همچون ) گهواره و بسترى و كوه‌ها را ( همچون ) ميخ‌هايى ( براى زمين ) قرار نداديم ؛ سورهء نبأ ، آيهء 6 . ( 4 ) . فى ظلال القرآن ، ج 6 ، ص 3804 . ( 5 ) همان ، ج 1 ، ص 544 و 545 . ( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 543 .